مطالب عرفانی هنری و علوم باطنی را در این وبلاگ خواهید دید انشاالله
بودا:

تولد و جوانی‌
سیدارته‌ گوتمه‌ (1) ، یا �بودا�، با طالس‌، انكسیماندر، فیثاغورث‌ و لائودزه‌ (2) (فیلسوف‌ چینی‌) همزمان‌ بود، و شاید در 563 پ‌. م‌ به‌ جهان‌ آمده‌ باشد. این‌ تاریخ‌ را از گزارشهای‌ زندگانی‌ امپراطور هند، آشوكا، (3) كه‌ كم‌ یا بیش‌ دست‌ نخورده‌ مانده‌ حساب‌ كرده‌اند. بنابر یك‌ تاریخ‌ تقویم‌ سیلانی‌، آشوكا 218 سال‌ پس‌ از مرگ‌ بودای‌ هشتاد ساله‌ تاجگذاری‌ كرد، بنابراین‌ گوتمه‌ در 624 پ‌. م‌. زاییده‌ شده‌ و در 544 پ‌. م‌. درگذشته‌ است‌.
كتابهای‌ �كانون‌ پالی‌� (4) اطلاعات‌ قابل‌ اعتمادی‌ درباره‌ی‌ سالهای‌ آخر زندگانی‌ گوتمه‌ به‌ دست‌ می‌دهند. اما، آنچه‌ از جوانیش‌ می‌دانیم‌ از متنها و تفسیرهای‌ دوره‌های‌ بعد پیدا شده‌ است‌، كه‌ باید هسته‌ی‌ تاریخی‌ آن‌ را از انبوه‌ افسانه‌های‌ به‌ هم‌ آمیخته‌ جدا كرد. (شومان‌، آیین‌ بودا، 1375، ص‌ 12). افسانه‌ها درباره‌ تولد بودا چه‌ می‌گویند؟
در افسانه‌ها آمده‌ است‌ كه‌ پیش‌ از آنكه‌ بودا در این‌ جهان‌ ظاهر شود، �بودی‌ سَتْوهَ�ای‌ (بودای‌ بالقوه‌) بوده‌ است‌ كه‌ در آسمان‌ معروف‌ �توشیتَهْ� (5) می‌زیسته‌ است‌. خدایان‌ او را مأمور ساختند تا ظاهر شود و بر گسستن‌ زنجیر اسارت‌ همت‌ بگمارد. بودای‌ آینده‌ پدر و مادر و خانواده‌ی‌ نجیبی‌ را كه‌ می‌بایستی‌ در آن‌ به‌ دنیا آید و بزرگ‌ شود برگزید. مادر آینده‌ او �مهامایا� همسر پادشاه‌ �شاكیاها� شبی‌ به‌ خواب‌ دید كه‌ فیل‌ سفید و باشكوهی‌ از آسمان‌ پایین‌ آمده‌ و در بطنش‌ جای‌ گرفته‌ است‌. منجّمین‌ شاه‌ در تعبیر این‌ رؤیا متفق‌الا�راء گفتند كه‌ ملكه‌، فرزندی‌ در بطن‌ دارد كه‌ یا به‌ مقام‌ فرمانروایی‌ جهان‌ خواهد رسید و یا خانه‌ و دنیا را ترك‌ گفته‌ و بودا خواهد شد. (شایگان‌، ادیان‌ و مكتبهای‌ فلسفی‌ هند، 1375، ص‌ 133)
بنابر همان‌ نوشته‌های‌ كانون‌ پالی‌، مایا - مادر سیدارتَهْ - از خانه‌ی‌ شوهرش‌ در كپیله‌ وَتُّو (6) به‌ راه‌ افتاد تا فرزندی‌ را كه‌ در شكم‌ داشت‌ در میان‌ خانواده‌ی‌ خود به‌ جهان‌ آورد. اما بین‌ راه‌ دردش‌ گرفت‌ و در نزدیك‌ روستای‌ لُومْبینی‌ پسری‌ زایید. مادر و نوزاد را به‌ كَپیلَه‌ وتّو باز گرداندند و یك‌ هفته‌ پس‌ از آن‌ مادر در آنجا درگذشت‌. سوُدودَنَه‌، (7) پدر نوزاد، پسرش‌ را به‌ مَهاپَجاپَتی‌ (8) می‌سپارد. این‌ زن‌ كه‌ نوزاد را با محبت‌ بزرگ‌ كرده‌، خواهر همسر از دست‌ رفته‌ی‌ سودودنه‌ است‌ كه‌ خود اكنون‌ همسر او شده‌ است‌.
نام‌ خانواده‌ی‌ بودای‌ آینده‌، گوتمه‌ است‌، از طایفه‌ی‌ سَكْیَه‌، و از طبقه‌ی‌ جنگاوران‌. سودودنه‌، زمیندار بزرگ‌، در زمان‌ تولد پسرش‌ فرمانروای‌ (9) قلمروی‌ در سرزمین‌ كوسَلَه‌ (10) بود. سیدراته‌ به‌ روزگار جوانی‌ فارغ‌ از غم‌ نان‌ بود. منطقه‌ی‌ پیرامون‌ كَپیلَهْوَتّو حاصلخیز بوده‌، به‌ خصوص‌ برای‌ شالی‌، و برای‌ ساكنانش‌ زندگی‌ خوبی‌ فراهم‌ می‌كرد. چشم‌اندازش‌ نیز افسون‌ كننده‌ است‌. در حالی‌ كه‌ جای‌ جای‌ دسته‌های‌ پراكنده‌ی‌ درختان‌ بر دشت‌ پوشیده‌ از كشتزار سایه‌ می‌گسترد. 

تربیت‌ سیدارْتَهْ، كه‌ گویا شامل‌ خواندن‌ و نوشتن‌ نبود، موافق‌ سنّت‌ طبقه‌ی‌ بزرگان‌ هند باستان‌ بود. در شانزده‌ سالگی‌ ازدواج‌ كرد و در بیست‌ و نه‌ سالگی‌ صاحب‌ پسری‌ به‌ نام‌ راهولَه‌ (11) شد. در همان‌ سال‌ حالش‌ از بنیاد دگرگون‌ شد كه‌ او خود بعدها آن‌ را برای‌ رهروانش‌ چنین‌ باز می‌گوید:
�پیش‌ از این‌ من‌ نیز، كه‌ خود دستخوش‌ تولد بودم‌، چیزی‌ را می‌جستم‌ كه‌ ] آن‌ نیز خود [ دستخوش‌ تولد، دستخوش‌ پیری‌، و بیماری‌، مرگ‌، اندوه‌، و آلودگی‌ بود، درست‌ چیزی‌ را می‌جستم‌ كه‌ خود دستخوش‌ ] این‌ چیزها [ بود. سپس‌... دریافتم‌ كه‌ من‌...، كه‌ دستخوش‌ ] این‌ چیزها [ هستم‌ چرا ] باید [ درست‌ چیزی‌ را جستجو كنم‌ كه‌ آن‌ نیز خود دستخوش‌ ] این‌ چیزها [ است‌؟ آیا من‌، پس‌ از آنكه‌ رنج‌ را در تولد ] و چیزهای‌ دیگر [ شناختم‌، نباید (چیزی‌ را) جستجو كنم‌ كه‌ زاییده‌ نشده‌، بدون‌ پیری‌، بدون‌ بیماری‌، بی‌مرگ‌، بی‌اندوه‌، نیالوده‌، و بی‌برتر است‌، ] یعنی‌ [ �نیروانه‌� را؟ اندكی‌ پس‌ از آن‌، ] من‌ كه‌ [ جوان‌ ] بودم‌ [ ، موی‌ سر و ریشم‌ را ستردم‌ (و) جامه‌های‌ زرد پوشیدم‌، و به‌ خلاف‌ رضای‌ پدر و مادر اشكبارم‌، از خانه‌ به‌ بی‌خانگی‌ رفتم‌�. ( M 26، I ص‌163)
همچنین‌ می‌گوید كه‌ شاگرد آموزگاری‌ شد. چیزی‌ نگذشت‌ كه‌ تعلیم‌ اومه‌ را فهمید، اما دریافت‌ كه‌ این‌ تعلیم‌ او را به‌ رهایی‌ نمی‌برد. با آموزگار دومش‌ نیز چنین‌ تجربه‌ای‌ داشت‌. پس‌، از او نیز رو گرداند و پرسه‌ گردی‌ آغاز كرد. (شومان‌، آیین‌ بودا، 1375، ص‌ 15). 

دوران‌ ریاضت‌
سیدارْتَه‌ در جریان‌ پرسه‌گردی‌، جایی‌ یافت‌ در خور ریاضت‌ كشیدن‌. آنجا، اقامت‌ كرد تا به‌ ریاضتی‌ بسیار سخت‌ تن‌ در دهد. شش‌ سال‌ ریاضت‌ كشید، به‌ تمرینهای‌ دشوار تنفس‌ دست‌ زد و به‌ بادامی‌ بساخت‌. پنج‌ مرتاض‌ بر او گرد آمدند به‌ این‌ امید كه‌ �چون‌ گوتَمَه‌ �حقیقت‌� (ذمّه‌) را یافت‌، برایشان‌ روشن‌ خواهد كرد� ( M 36 ، I ص‌247) سیدارْتَه‌ چون‌ دریافت‌ كه‌ از این‌ خودآزاری‌ راهی‌ به‌ رهایی‌ نمی‌برد، از ریاضت‌ دست‌ كشید و بار دیگر غذای‌ مناسبی‌ خورد. پس‌، آن‌ پنج‌ مرتاض‌، مرتدش‌ خواندند و تركش‌ كردند.
زیر درخت‌ سپیداری‌ نشست‌ و از روی‌ روش‌ به‌ تفكر پرداخت‌، و با چشم‌ جانش‌ در لابه‌لای‌ سرشت‌ هستی‌ نگریست‌. زندگانیهای‌ پیشینش‌ را به‌ یاد آورد، از میان‌ قانون‌ دوباره‌ زاییده‌ شدن‌، كه‌ نتیجه‌ی‌ كَرْمَه‌ (12) هاست‌ - دید و دریافت‌ كه‌ این‌ رنج‌ است‌، این‌ خاستگاه‌ رنج‌ است‌، این‌ فرونشاندن‌ رنج‌ است‌ و این‌ راه‌ فرونشاندن‌ رنج‌ است‌. او به‌ این‌ بینش‌ رسید كه‌:
�رهایی‌ من‌ ] از رنج‌ [ لرزش‌پذیر نیست‌، این‌ فرجامین‌ تولد است‌، دیگر ] برای‌ من‌ [ وجود دوباره‌ای‌ در كار نیست‌�. ( M 26، I ص‌ 167)
درآن‌لحظه‌، كه‌ بنابر سنّت‌ شب‌ چهاردهم‌ ماه‌ وِیساكَهْی‌ (13) سال‌ 528 پیش‌ از میلاد بود، سیدارْتَه‌ گوتمه‌ به‌ روشنی‌، (14) یعنی‌ به‌ اشراق‌، رسید و بودا، یعنی‌ روشن‌ و بیدار شد. در آن‌ زمان‌ سی‌وپنج‌ ساله‌بود. (شومان‌، آیین‌بودا، 1375،ص‌17)

اشراق‌ بودا؛ افسانه‌ یا واقعیت‌؟
گاهی‌ گفته‌اند كه‌ این‌ روشنی‌ یا اشراق‌ بودا یك‌ افسانه‌ی‌ ادبی‌ است‌، چون‌ نشان‌ بسیاری‌ از تعلیمات‌ او را می‌توان‌ در اندیشه‌های‌ پیش‌ از بودایی‌ یافت‌، به‌ ویژه‌ در �اُپه‌نیشَدْها�. (15) این‌ اگرچه‌ درست‌ است‌، اما در واقع‌ دلیل‌ به‌ حساب‌ نمی‌آید. �روشنی‌� بودا تجربه‌ای‌ بود كه‌ در آن‌ عناصر پذیرفته‌ شده‌ی‌ اندیشه‌ و اعتقاداتی‌ كه‌ او به‌ آنها رسیده‌ بود، (چون‌ نظریه‌ی‌ نه‌ - خود، كه‌ شرح‌ كامل‌تر آن‌ خواهد آمد) (16) ناگهان‌ در یك‌ �نظام‌� به‌ هم‌ پیوسته‌ تجلی‌ یافت‌. نگفته‌ نماند كه‌ این‌ اندیشه‌ها و اعتقادات‌ با فلسفه‌های‌ رایج‌ متناقض‌ بود. دانش‌ خودآموخته‌ و خود یافته‌ در او تبلور یافت‌، و رازهای‌ حیات‌ را بر او آشكار كرد. در نتیجه‌، روشنی‌ بودا نشانه‌ی‌ یكی‌ از لحظات‌ بزرگ‌ تاریخ‌ بشریت‌ است‌. (شومان‌، آیین‌ بودا، 1375، ص‌ 18) 

روشنی‌ یافته‌، به‌ سوی‌ مردم‌
بودا پس‌ از دست‌ یافتن‌ به‌ اشراق‌، بر آن‌ شد كه‌ آن‌ دانش‌ را تعلیم‌ كند. پس‌ به‌ راه‌ افتاد تا به‌ گردشگاهی‌ در نزدیكی‌ بنارس‌، (17) برود تا �دروازه‌ی‌ رهایی‌� را به‌ روی‌ دوستان‌ پیشینش‌، یعنی‌ آن‌ پنج‌ مرتاض‌، بگشاید. چون‌ دیدند مرتاضی‌ را كه‌ مرتد خوانده‌ بودند نزدیك‌ می‌شود، پیمان‌ بستند كه‌ از سلام‌ و احوال‌پرسی‌ با او رو بگردانند. ولی‌، یقینِ پرتوافشانِ رهایی‌ او بر آنان‌ چیره‌ شد، و پیمان‌ خود را شكستند. خوشامدش‌ گفتند، و بودا نخستین‌ گفتارش‌ را به‌ نام‌ گفتار به‌ گردش‌ درآوردن‌ گردونه‌ آیین‌ بر آنان‌ فرو خواند. (شومان‌، آیین‌ بودا، 1375، ص‌ 18). بودا در خطبه‌ خود چنین‌ گفت‌:
�آنكه‌ به‌ كمال‌ رسیده‌ است‌ ای‌ راهبان‌ آنكه‌ مقدس‌ و ممتاز است‌ بوداست‌. گوشهای‌ خود را باز كنید ای‌ راهبان‌! چون‌ راه‌ گریز از مرگ‌ یافت‌ شده‌ است‌�.
این‌ نخستین‌ بار بود كه‌ او برای‌ جمعی‌ اندر یافتِ خود را از حقیقت‌ رنج‌ و تربیت‌ خود، چون‌ راه‌ رهایی‌ از دو كرانه‌ی‌ خودآزاری‌ و شهوترانی‌، باز می‌گفت‌. راه‌ میانه‌ای‌ كه‌ او روشن‌شدگی‌ كرد بی‌درنگ‌ فهمیده‌ شد. همان‌ دم‌ پنج‌ مرتاض‌، آیین‌ (18) را پذیرفتند و نخستین‌ شاگردان‌ رهرو بودا شدند، و دیری‌ نپایید كه‌ از ارهت‌ (19) ها، یعنی‌ از �مردان‌ كامل‌ و تمام‌� گشتند.
در اینجا ذكر این‌ نكته‌ بی‌مناسبت‌ نیست‌ كه‌ كلماتی‌ چون‌ رهرو و انجمن‌ را نباید در معنای‌ مسیحی‌ آنها فهمید. (20) اگرچه‌ رهروان‌ بودایی‌ با آن‌ سر تراشیده‌ و خرقه‌های‌ زرد، و رعایت‌ آداب‌ خاص‌ سلوك‌، دیگرند و مردم‌ دنیا دیگر، اما با این‌ همه‌ تمام‌ عمر را به‌ زندگانی‌ در دیر سپری‌ نمی‌كرده‌اند. برای‌ ورود به‌ انجمن‌ رهروان‌، آدابی‌ هست‌ و همچنین‌ یك‌ دوره‌ی‌ درازمدت‌ شاگردی‌. ولی‌ برای‌ ترك‌ انجمن‌ همان‌ بیرون‌ كردن‌ خرقه‌ از تن‌ كافی‌ است‌. اتفاقاً، پذیرفته‌ شدن‌ به‌ انجمن‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ شرط‌ كافی‌ رسیدن‌ به‌ مقصد نیست‌، فقط‌ راه‌ رهایی‌ را آسان‌ می‌كند. در �كانون‌ پالی‌� سخن‌ از بیست‌ �پیش‌نشین‌� (21) رفته‌ است‌ كه‌ بی‌آنكه‌ جامه‌ی‌ رهروی‌ در بر كنند به‌ ارهتی‌ رسیده‌اند، كه‌ مقام‌ انسان‌ كامل‌ است‌. 

چند ماه‌ پس‌ از بنیاد نهادن‌ انجمن‌، شماره‌ی‌ رهروان‌ به‌ شصت‌ تن‌ رسید. در این‌ هنگام‌ بودا رهروان‌ را فرا خواند و آنان‌ را بر آن‌ داشت‌ كه‌ به‌ این‌ سو و آن‌ سو بروند و آیین‌ را تعلیم‌ دهند و مردمان‌ را به‌ در پیش‌ گرفتن‌ زندگانی‌ پاك‌ بخوانند.
گفتنی‌ است‌ كه‌ از روی‌ تعلیم‌ بودا نمی‌شود توفیق‌ تبلیغی‌ فراوان‌ او را توضیح‌ داد. خود بودا، آیین‌ را �ژرف‌، دشواریاب‌، دشوارفهم‌، واقعی‌، برترین‌، برای‌ منطق‌ محض‌ دست‌ نیافتنی‌، باریك‌، فهمیدنی‌ فقط‌ برای‌ آموختگان‌� دانسته‌ است‌. روش‌ علمی‌ عقلی‌ آن‌ از هر گونه‌ زیاده‌روی‌ می‌پرهیزد، رها كردن‌ رسوم‌ و آدابی‌ كه‌ در آن‌ آمده‌، رهایی‌ از سلطه‌ی‌ آدابی‌ است‌ كه‌ قلمرو و ناندانی‌ برهمنان‌ لافزن‌ بوده‌ است‌. (22) (شومان‌، آیین‌ بودا، 1375، ص‌ 20) 

منش‌ بودا
منابع‌ پالی‌ تصویر بسیار روشنی‌ از منش‌ بودا به‌ دست‌ داده‌اند. رهنمون‌ رفتارش‌ یقین‌ او بود به‌ آزاد بودنش‌، و نیز خوی‌ نظاره‌گر و دلنمودگیش‌ به‌ همه‌ی‌ بشریت‌. تصویری‌ فشرده‌ از منش‌ بودا را در زیر ارائه‌ می‌نماییم‌: 

1- اعتماد به‌ نفس‌ بودا نتیجه‌ی‌ آزادی‌ او بود و این‌ در لحظه‌ی‌ پس‌ از روشن‌شدگیش‌، آنگاه‌ كه‌ پنج‌ مرتاض‌ را می‌بیند و بینشهایش‌ را به‌ آنان‌ روشن‌شدگی‌ می‌كند، آشكار می‌شود. چون‌ آنها نتوانستند از سلام‌ كردن‌ به‌ او رو بگردانند، نامش‌ را گفتند و او را �دوست‌� خواندند. ولی‌ گوتمه‌ به‌ این‌ خطاب‌ اعتراض‌ كرد:
ای‌ رهروان‌، چنین‌ رفته‌ (23) را به‌ نام‌ و به‌ عنوانِ �دوست‌� مخوانید! ای‌ رهروان‌، چنین‌ رفته‌، روشنی‌ یافته‌ی‌ كامل‌، (24) ارهت‌ است‌. ( M 26 I ص‌ 171) 

2- بودا، روشنی‌ یافته‌ و آزاد، خود را یكسره‌ از هر موجود آزادی‌ نیافته‌ متفاوت‌ می‌داند. یك‌ بار برهمنی‌ از او پرسید كه‌ آیا او یكی‌ از خدایان‌ است‌ یا موجودی‌ آسمانی‌ است‌، روح‌ است‌ یا انسان‌. او به‌ همه‌ی‌ این‌ امكانات‌ پاسخ‌ منفی‌ داد. او از نقصهایی‌، كه‌ انسان‌ به‌ اعتبار آنها در هر یك‌ از این‌ جدولها جا می‌گیرد، پاك‌ بود؛ او بودا بود.
با یك‌ چنین‌ خودآگاهی‌ شایسته‌ی‌ تحسین‌ است‌ كه‌ او آیینش‌ را، كه‌ می‌تواند انسان‌ را به‌ چنان‌ درجه‌ای‌ برساند، به‌ طریق‌ عقیدتی‌ و جزمی‌ عرضه‌ نكرد، برعكس‌، سخت‌ بر آن‌ بود كه‌ هیچ‌ تعلیمی‌ هرگز نباید به‌ نیروی‌ سنّت‌، به‌ اعتبار نوشته‌ شدن‌ در كتابهای‌ مقدس‌، به‌ اعتبار هماهنگ‌ بودن‌ با نظرهای‌ خود فرد، یا به‌ سبب‌ اعتماد به‌ یك‌ مرجع‌ پذیرفته‌ شود. فقط‌ وقتی‌ باید آن‌ را پذیرفت‌ كه‌ آن‌ را درست‌ دانسته‌ باشیم‌. ( A 3، 65، 3 I ص‌ 189) 

3- بودا هیچ‌گاه‌ كسی‌ را مجبور به‌ پذیرفتن‌ آیین‌ خود نكرد، و حتی‌ هشدار می‌داد كه‌ با تغییر شتابزده‌ كیش‌ مخالف‌ است‌. (25) وقتی‌ كه‌ سپهدار سیهه‌ (26) - كه‌ از معتقدان‌ كیش‌ جین‌ (27) بود - پس‌ از گفتگویی‌ با استاد خواست‌ پیرو او شود، پند استاد به‌ او این‌ بود كه‌ در این‌ باره‌ بیشتر اندیشه‌ كند. وقتی‌ سیهه‌ خواهش‌ خود را برای‌ گرویدن‌ به‌ آیین‌ او تكرار كرد، بودا به‌ او گفت‌ كه‌ از خیرات‌ به‌ رهروان‌ جین‌ دریغ‌ نكند. ( MV 6، 31، 10 به‌ بعد، IVin ص‌ 236) 

4- بودا در برانگیختن‌ مردم‌ دم‌ سخت‌ گرمی‌ داشته‌ است‌. برای‌ جانهای‌ ساده‌اندیش‌، از كردارهای‌ نیك‌، كه‌ به‌ دوباره‌ زاییده‌ شدن‌ در آسمانها می‌انجامد، به‌ زبانی‌ ساده‌ سخن‌ می‌گفت‌. در چنین‌ گفتارهایی‌ رایج‌ترین‌ شیوه‌ی‌ بیان‌، برابر نهادن‌ اضداد است‌: برابر نهادن‌ مرد ناكامل‌ و كامل‌، بداندیش‌ و پرهیزگار، راحت‌ دنیایی‌ و آرامش‌ رستگاری‌، و مانند اینها. (ع‌. پاشایی‌، راه‌ آیین‌، نگاه‌ معاصر، 1380، ص‌ 29) 

لحن‌ بودا
گفتگوهایی‌ كه‌ استاد با برهمنان‌ و پیروان‌ كیش‌ جین‌ داشته‌ از گیرایی‌ معنوی‌ خاصی‌ برخوردار است‌. اینها گواه‌ نرمخویی‌ معنوی‌ هر دو جانب‌ است‌ و گهگاه‌ بودا به‌ گونه‌ای‌ ریشخندآمیز سخن‌ می‌گوید. در مَجّمَه‌ نِكایه‌ آمده‌ است‌ كه‌ بودا با رهروانش‌ از گفتگویی‌ سخن‌ می‌گوید كه‌ با چند تن‌ از پیروان‌ كیش‌ جین‌ در زمینه‌ی‌ ریاضت‌كشی‌ داشته‌ است‌. او با لبخند یادآور می‌شود كه‌ رهروان‌ جین‌ كه‌ امروز از تحمل‌ عذاب‌ رنج‌ می‌برند، باید در زندگانی‌ پیشین‌ خود، فرومایگانی‌ بوده‌ باشند كه‌ از نظر كرمه‌ (28) ای‌ سزاوار چنین‌ عذابهایی‌ شده‌اند. اما، اگر بر این‌ پندار می‌بودیم‌ كه‌ جهان‌ را آفریدگاری‌ ساخته‌ یا خود به‌ تصادف‌ پیدا شده‌، آنگاه‌ درست‌ چنین‌ می‌بود كه‌ جینها مخلوق‌ آفریدگاری‌ بداندیش‌ باشند یا ساخته‌ی‌ پیشامدی‌ نامطلوب‌ كه‌ به‌ تصادف‌ رخ‌ داده‌ است‌. ( M 1 III ص‌ 222) (29)
بودا هر گاه‌ كه‌ در گفتگویی‌ شركت‌ می‌جست‌ با یكساندلی‌ و واقع‌بینی‌ خود ممتاز بود، رهروِ جین‌، سَچَّكه‌ اگی‌وِسّانه‌، (30) كه‌ به‌ مجادله‌گر تیزهوش‌ معروف‌ بود، در پایان‌ گفتار ستیزه‌آمیزی‌ بودا را ستود چون‌ كه‌ �رنگ‌ چهره‌اش‌ روشن‌ مانده‌ بود�. استادان‌ دیگر به‌ هنگام‌ یك‌ چنین‌ گفتگویی‌ از كوره‌ در می‌رفتند و سعی‌ می‌كردند كه‌ دروغ‌ ببافند یا از موضوع‌ طفره‌ بروند ( M 36 I ص‌250). بدین‌ گونه‌ گوتمه‌ را چنین‌ وصف‌ كرده‌اند كه‌: مردی‌ است‌ كه‌ به‌ خوی‌ خود چیره‌ است‌ و سرخ‌ نمی‌شود. (شومان‌، آیین‌ بودا، 1375، ص‌ 24) 

بودا در میان‌ پیش‌نشینان‌ و رهروان‌ (31)
بودا روزها را چگونه‌ می‌گذراند؟ او از رهروان‌ پرسه‌گردی‌ بود كه‌ در هند فراوانند، و به‌جز این‌ هشت‌ چیز مجاز دیگر چیزی‌ ندارند: سه‌ جامه‌، كشكول‌ یا كاسه‌ی‌ گدایی‌، یك‌ استره‌، یك‌ سوزن‌، یك‌ شال‌ كمر، و یك‌ صافی‌ برای‌ صاف‌ كردن‌ آب‌. پگاهان‌ خاموش‌ از در خانه‌ای‌ به‌ خانه‌ی‌ دیگر می‌رفت‌ و قوت‌ مجاز آن‌ روز را جمع‌ می‌كرد؛ آنگاه‌، پس‌ از خوردن‌ مختصر ناشتایی‌، او و رهروان‌ همراهش‌ به‌ گشت‌ و گذار ادامه‌ می‌دادند. وقتی‌ به‌ مردم‌ بلنداندیش‌ می‌رسیدند، می‌ایستاد و به‌ پرسشهایشان‌ پاسخ‌ می‌گفت‌ و آیین‌ را برایشان‌ توضیح‌ می‌داد. پیش‌ از آنكه‌ خورشید به‌ سمت‌الرأس‌ برسد، در جای‌ دلگشایی‌ استراحت‌ می‌كردند و بازمانده‌ی‌ غذای‌ دریوزگی‌ را می‌خوردند. بعد از ناهار و عصر به‌ سیر آرام‌ در عوالم‌ درونی‌ و تعلیم‌ رهروان‌ می‌گذشت‌. اغلب‌ آدم‌ خیّری‌ بودا و رهروان‌ را به‌ ناهاری‌ یا شامی‌ و بیتوته‌ای‌ دعوت‌ می‌كرد و او می‌پذیرفت‌.
توفیق‌ تبلیغی‌ بودا در خانواده‌اش‌ متوقف‌ نشد. پسرش‌ راهوله‌، برادر ناتنیش‌ ننده‌، (32) برادرزاده‌اش‌ آننده‌ (33) و خویشان‌ دورترش‌، چون‌ انورودّه‌، (34) بهدّیه‌، (35) و دیودتّه‌ (36) تصمیم‌ گرفتند كه‌ جامه‌ی‌ رهروی‌ در بر كنند، و پدر و همسر پیشینش‌ هم‌ از �پیش‌نشینان‌� شدند. بودا پس‌ از تردید بسیار به‌ نامادریش‌، مَهاپَجاپَتی‌، (كه‌ بارها از او طلب‌ رهروی‌ كرده‌ بود)، اجازه‌ داد كه‌ رهرو شود و �انجمن‌ زنان‌ رهرو� را بنیاد نهد.
برای‌ خواننده‌ی‌ �كانون‌ پالی‌� چند تن‌ از پیرامونیان‌ بودا رنگ‌ و بوی‌ خاصی‌ می‌یابند. شاگردان‌ اصلی‌ او ساری‌ پوتَّه‌ - مردی‌ پرخرد - و مُگُل‌ لانَه‌، كه‌ می‌گویند نیروهای‌ جادوی‌ داشت‌، هر دو پیش‌ از بودا درگذشتند و سوخته‌ مانده‌هایشان‌ را در سانچی‌ به‌ خاك‌ سپردند. سوبوتی‌ استاد نگرش‌ بود، و مهاكسَّپه‌ در اعمال‌ مرتاضانه‌ ممتاز بود. هم‌ او بود كه‌ پس‌ از مرگ‌ بودا نخستین‌ شورا را رهبری‌ كرد.
در میان‌ پیش‌نشینان‌ كسانی‌ بودند كه‌ از دیگران‌ متمایز بودند. تاجر ثروتمند سودّته‌ �اناتپندكه‌� (37) دیر جیته‌وته‌ (38) را در ساوتی‌ به‌ انجمن‌ بخشید. بانو وساكا (39) دیر پوبارامه‌ (40) را در همان‌ شهر به‌ انجمن‌ بخشید. 

بودا و شاهان‌
فرمانروای‌ كشور، انجمن‌ رهروان‌ پرسه‌گرد را كه‌ از طبقات‌ گوناگون‌ مردم‌ پیروانی‌ را به‌ خود می‌كشد، یك‌ عامل‌ سیاسی‌ ممكن‌ می‌داند، و این‌ را می‌توان‌ فهمید. فرمانروایان‌ كسله‌ و مگده‌، پسیندی‌ (41) و بم‌بساره‌ شاه‌ (كه‌ از طریق‌ ازدواج‌ قوم‌ و خویش‌ شده‌ بودند)، عقیده‌ی‌ موافقی‌ درباره‌ی‌ بودا داشتند، كه‌ یقیناً كم‌ ارزش‌تر از عقیده‌ی‌ دیگران‌ نبود، چون‌ به‌ بی‌آزاری‌ سیاسی‌ آیین‌ او پی‌ برده‌ بودند. استاد با هر دو شاه‌ دوست‌ بود و آن‌ دو بیش‌ از یك‌ بار به‌ دیدنش‌ آمدند تا درباره‌ی‌ آیین‌ مشورت‌ كنند یا تعلیم‌ بگیرند. چنان‌ كه‌ پیش‌ از این‌ گفته‌ شد، انجمن‌ در ساوتی‌ - پایتخت‌ كسله‌ - و در راجه‌گهه‌ - پایتخت‌ مگده‌ - دیرهایی‌ داشت‌. در اینكه‌ نیكخواهی‌ این‌ دو فرمانروا در گسترش‌ آیین‌ بودا مؤثر بود تردید نمی‌توان‌ كرد. همچنین‌ تاجران‌ هندی‌ كه‌ از یك‌ دین‌ شكیبا، كه‌ محدودیتهای‌ كاست‌ را ندیده‌ می‌گیرد استقبال‌ كردند، و به‌ گسترش‌ آیین‌ بسی‌ یاری‌ كرده‌اند. ولی‌، آیین‌ بودا فقط‌ 250 سال‌ بعد یك‌ دین‌ جهانی‌ شد، یعنی‌ وقتی‌ كه‌ آشوكه‌ امپراطور دودمان‌ موریه‌ (42) كه‌ در حدود اواسط‌ قرن‌ سوم‌ پیش‌ از میلاد در هند فرمانروایی‌ داشت‌ هم‌ به‌ همه‌ی‌ بخشهای‌ كشورش‌، و هم‌ به‌ كشورهای‌ همسایه‌ مبلغانی‌ فرستاد. 

طرح‌ ترور بودا
چیزی‌ نمانده‌ بود كه‌ بودا در سال‌ 492 یا 491 پ‌. م‌. كشته‌ شود. دیودته‌ی‌ رهرو كه‌ پسرعمو و داماد بودا بود پیشنهاد كرد كه‌ چون‌ بودا سالخورده‌ است‌ به‌ استراحت‌ بپردازد و رهبری‌ انجمن‌ را به‌ او بسپارد. و استاد چون‌ نظر او را رد كرد، دیودته‌ به‌ شاهزاده‌ اجاته‌ ستو، (43) پسر پادشاه‌ مگده‌، رو آورد. این‌ شاهزاده‌ دوستی‌ پدرش‌ را با بودای‌ صلح‌دوست‌ سدّ راه‌ نقشه‌ی‌ فتوحاتش‌ می‌دانست‌. دیودته‌ توانست‌ اجاته‌ستو را به‌ كشتن‌ بودا برانگیزد. سربازی‌ را برای‌ كشتن‌ بودا فرستادند، كه‌ چون‌ با استاد روبه‌رو شد نتوانست‌ فرمان‌ را به‌ انجام‌ رساند. به‌ پای‌ او افتاد، مأموریتش‌ را فاش‌ كرد، و چنان‌ كه‌ در این‌ داستان‌ آمده‌، به‌ آیین‌ بودا سر سپرد. ( CV ، 7، 3، 7-6)
كوشش‌ دوم‌ در كشتن‌ بودا نیز به‌ شكست‌ انجامید و سومین‌ بار، فیل‌ دیوانه‌ای‌ را به‌ سوی‌ او رها كردند. بودا مهرش‌ (44) را به‌ سوی‌ حیوان‌ تابانید و او را آرام‌ كرد و از آسیب‌ رست‌. ( CV ، 7، 3، II -12)
دیودته‌ چون‌ آرزوی‌ رهبری‌ �انجمن‌� به‌ دلش‌ ماند، خود انجمنی‌ با قوانین‌ سخت‌تر بنیاد نهاد. بودا بیهوده‌ كوشیده‌ بود كه‌ با یادآوری‌ این‌ نكته‌ كه‌ كارهای‌ مرتاضانه‌ برای‌ رهایی‌ سودی‌ ندارد او را بر آن‌ دارد كه‌ دست‌ از این‌ خیال‌ بردارد. چیزی‌ نگذشت‌ كه‌ انجمن‌ دیودته‌ برچیده‌ شد. (شومان‌، 1375، صص‌ 27-13) 

مرگ‌ بودا
بودا در هشتاد سالگی‌ درگذشت‌. می‌گویند هنگامی‌ كه‌ �بودا� متوجه‌ شد كه‌ وقت‌ وداع‌ و پیوستن‌ به‌ �نیروانه‌� فرا رسیده‌ است‌، به‌ مرید نزدیك‌ خود �آننده‌� كه‌ از شنیدن‌ این‌ خبر سخت‌ اندوهگین‌ و پریشان‌ شده‌ بود می‌گوید: �در حالی‌ كه‌ گروهی‌ از مریدانی‌ كه‌ هنوز به‌ زندگی‌ دنیوی‌ دلبستگی‌ دارند از شنیدن‌ این‌ خبر اندوهگین‌ شده‌ و خواهند گفت‌: �چه‌ زود چشم‌ جهان‌ درمی‌گذرد، گروه‌ دیگر كه‌ بر خود تسلط‌ یافته‌اند و به‌ راستی‌ می‌دانند كه‌ جمله‌ی‌ عناصر ناپایدار و زودگذرند و نطفه‌های‌ نابودی‌ خویش‌ را در بردارند، خاطره‌ی‌ مرا محترم‌ خواهند شمرد و زندگی‌ خود را با راهی‌ كه‌ من‌ آموخته‌ام‌ تطبیق‌ خواهند داد. (شایگان‌، 1375، ص‌ 139) وقتی‌ كه‌ آننده‌ به‌ گریه‌ افتاد، استاد او را چنین‌ دلداری‌ داد:
آننده‌، بس‌ كن‌، غم‌ مخور، زاری‌ مكن‌. مگر من‌ همیشه‌ نمی‌گفته‌ام‌ كه‌ همه‌ی‌ چیزهای‌ عزیز و خوشایند دستخوش‌ دگرگونی‌، از میان‌ رفتن‌، و ناپایندگی‌ است‌؟ پس‌، اینجا چگونه‌ می‌تواند چنین‌ نباشد؟ چیزی‌ كه‌ زاییده‌ شده‌، به‌ هستی‌ آمده‌، ساخته‌ شده‌ و دستخوش‌ زوال‌ است‌، ناممكن‌ است‌ كه‌ از میان‌ نرود. ( D 16، 5، 14 II ص‌144) 

آننده‌ از بودا پرسید با جسد او چه‌ باید بكنند. او به‌ آننده‌ گفت‌ كه‌ آنان‌ نباید خود را مشغول‌ جسد او كنند؛ بلكه‌ باید به‌ رشد معنوی‌ خود عشق‌ ورزند. او گفت‌ پیروان‌ عادی‌، خود را با جسد مشغول‌ می‌كنند. (رینولدز، 1379، ص‌ 181). بودا آخرین‌ بار به‌ رهروانش‌ چنین‌ پند داد: �اكنون‌، ای‌ رهروان‌، پندتان‌ می‌دهم‌: چیزهای‌ ساخته‌ شده‌ دستخوش‌ زوالند، بیدار و هشیار كوشش‌ كنید!�.
اینها آخرین‌ سخنان‌ بودا بود. اندكی‌ پس‌ از آن‌ به‌ حال‌ اغما افتاد - كه‌ در گفتار پری‌ نیروانه‌ی‌ بزرگ‌ آن‌ را یك‌ حالت‌ نگرش‌ وصف‌ كرده‌اند - و از این‌ حال‌ به‌ پَری‌ نیروانه‌ رفت‌، كه‌ حالت‌ رهایی‌ از رنج‌ پس‌ از رها كردن‌ تن‌ است‌.
سالِ درگذشت‌ بودا 483 سال‌ پیش‌ از میلاد مسیح‌ بود. یونان‌ در این‌ سال‌ با ایران‌ می‌جنگید (كه‌ سه‌ سال‌ بعد فتح‌ دریایی‌ تمیستُكل‌ (45) در سالامیس‌ به‌ آن‌ پایان‌ داد)، در حالی‌ كه‌ هراكلیت‌، پارمنید و آشیل‌ (46) (در یونان‌) و كنفوسیوس‌ در چین‌ زنده‌ بودند. 

جسد بودا را یك‌ هفته‌ پس‌ از درگذشتش‌ سوزاندند. خاكسترش‌ را میان‌ هفت‌ خاندان‌ از دودمان‌ بزرگان‌ هند، و نیز برهمنی‌ كه‌ این‌ آداب‌ را انجام‌ داده‌ بود، قسمت‌ كردند. از خاكستر او به‌ یكی‌ از خاندانهای‌ بزرگ‌ دیگر نیز رسید، و دونه‌ی‌ (47) برهمن‌، كه‌ مراسم‌ مرده‌ سوزان‌ را انجام‌ داده‌ بود، ظرفی‌ را كه‌ در آن‌ خاكستر مرده‌ را جمع‌ كرده‌ بودند گرفت‌. همه‌ی‌ گیرندگان‌ این‌ خاكسترها سهم‌ خود را در گورْ تپه‌ها، یعنی‌ در توپه‌ یا استوپه‌ها (48) جای‌ دادند.
در 1898 توپه‌ای‌ در پیپراوا، (49) نزدیك‌ شهر زادگاه‌ بودا كشف‌ و گشوده‌ شد كه‌ به‌ احتمال‌ خانواده‌ی‌ بودا آن‌ را روی‌ سهم‌ خود از خاكستر بودا ساخته‌ بوده‌اند. سه‌ متر پایین‌تر از رأس‌ تپه‌، كوزه‌ی‌ كوچكی‌ با چند هدیه‌ یافتند، و پنج‌ متر و نیم‌ پایین‌تر از آن‌ یك‌ صندوق‌ سنگی‌ یافتند كه‌ پنج‌ ظرف‌ در آن‌ بود. (50) یكی‌ از اینها، كوزه‌ای‌ بود كه‌ از سنگ‌ صابونی‌ (51) ساخته‌ بودند، و بر آن‌ به‌ خط‌ براهمی‌، (52) و زبان‌ ماگدی‌ نوشته‌ بودند:
این‌ كوزه‌ی‌ خاكستر بودای‌ والا از (طایفه‌ی‌) سكیه‌ هدیه‌ است‌ از سوكیتی‌ (53) و برادران‌ و خواهران‌، پسران‌ و همسرانشان‌.
در 1958 یادگارهای‌ بیشتری‌ از خاكستر بودا، در منطقه‌ی‌ شهر قبلی‌ ویسالی‌ یافتند. در اینجا در توپه‌ای‌، تغار كوچك‌ درداری‌ كشف‌ كردند، كه‌ باقیمانده‌های‌ استخوان‌، خاكستر و هدیه‌ در آن‌ بود فرض‌ این‌ است‌ كه‌ این‌ سهم‌ یادگاری‌ سوخته‌ی‌ جسد بوده‌ است‌ كه‌ پس‌ از سوزاندن‌ جسد به‌ خاندان‌ اشرافی‌ لچهاوی‌، (54) كه‌ پایتختشان‌ ویسالی‌ بود، رسیده‌ است‌. (55) (شومان‌، آیین‌ بودا، ص‌ 26)
مكاتب‌ فلسفی‌ ملهم‌ از بودیسم‌ تراوَدَه‌
در سده‌ی‌ دوم‌ پیش‌ از میلاد مسیح‌ مكاتب‌ نظری‌ و فلسفی‌ بودایی‌ بسیاری‌ شكوفا گردید. یكی‌ از مهم‌ترین‌ این‌ مكتبهای‌ نظری‌ و فلسفی‌ معروف‌ به‌ �سرواستی‌ وادین‌� (1) است‌ كه‌ به‌ اصالت‌ عینی‌ واقعیتهای‌ عالم‌ معتقد بود و بدین‌جهت‌ آن‌ را �سرواستی‌ وادین‌� (همه‌ چیز هست‌ (2) )، می‌خوانده‌اند. از این‌ ساقه‌ی‌ كهن‌ فلسفه‌ی‌ بودایی‌ دو شاخه‌ی‌ بزرگ‌ فلسفی‌ زاده‌ شد كه‌ به‌ ترتیب‌ به‌ �ویباشیكه‌� و �سوترانتیكه‌� معروف‌ گردیدند.
�ویباشیكه‌� به‌ هفت‌ �اَبیدرمَهْ� (3) آیین‌ �سرواستی‌وادین‌� اتكاء می‌كرد و این‌ آثار را كتب‌ منزل‌ می‌دانست‌ و تفسیر این‌ آثار مقدس‌ را كه‌ به‌ �ویباشه‌� (4) معروف‌ بود، كهن‌ترین‌ رساله‌های‌ دین‌ بودایی‌ می‌پنداشت‌، به‌طوری‌ كه‌ اسم‌ این‌ مكتب‌ از همین‌ كتاب‌ تفسیر �ویباشه‌� گرفته‌ شده‌. یكی‌ از تصنیفات‌ مهم‌ این‌ مكتب‌ رساله‌ای‌ است‌ به‌ نام‌ �اَبیدرمَهْ كوشَهْ� (5) كه‌ مؤلف‌ آن‌ حكیمی‌ به‌ نام‌ �وَسوبندو� (6) بوده‌ است‌ كه‌ در قرن‌ پنجم‌ میلادی‌ می‌زیسته‌ است‌. 

مكتب‌ دیگر �تِرَهْوادَهْ�، �سوترانتیكه‌� است‌. این‌ مكتب‌ برخلاف‌ آیین‌ �ویباشیكه‌� هفت‌ رساله‌ �اَبیدرمَهْ� را وحی‌ منزل‌ نمی‌دانست‌ و مبدأ و منشأ الهام‌ آن‌ را انسانی‌ می‌شمرد و فقط‌ به‌ رساله‌های‌ اصلی‌ تِرَهْوادَهْ یعنی‌ �سوتَه‌ها� متكی‌ بود، و اسم‌ خود را از همین‌ آثار مقدس‌ و كهن‌ كیش‌ بودایی‌ گرفته‌ است‌.
یكی‌ از بانیان‌ این‌ نحوه‌ تفكر، فیلسوفی‌ موسوم‌ به‌ �كومارَلَتَه‌� (7) بود كه‌ در قرن‌ دوم‌ میلادی‌ می‌زیست‌. �یشومیتره‌� (8) حكیم‌ بزرگ‌ دیگری‌ است‌ كه‌ بدین‌ مكتب‌ تعلق‌ داشته‌ و تفسیری‌ بر رساله‌ �اَبیدرمَهْ كوشَهْ� انشاء كرده‌ است‌ كه‌ معروف‌ به‌ �اَبیدرمَهْ كوشه‌سَواكیا� (9) است‌. �وَسوبندو� نگارنده‌ی‌ رساله‌ی‌ مشهور �اَبیدرمَهْ كوشَهْ� تفسیری‌ بر رساله‌ی‌ خود به‌ نام‌ �اَبیدرمَهْ كوشَهْباسیَهْ� (10) نگاشت‌ و در آن‌ از اصول‌ و مبانی‌ �ویباشیكه‌� انتقاد كرد و از مكتب‌ �سوترانتیكه‌� حمایت‌ نمود. همین‌ حكیم‌ عالیقدر بعدها براثر نفوذ برادرش‌ �آسَنگه‌� (11) به‌ آیین‌ مكتب‌ �مهایانه‌� كه‌ به‌ �یوگه‌چاره‌� (12) یا �ویگیانه‌وَدَه‌� (13) معروف‌ است‌ گروید.

مبانی‌ مكاتب‌ فلسفی‌ ویباشیكه‌ و سوترانتیكه‌ 

مكاتب‌ ویباشیكه‌ و سوترانتیكه‌
در تعلیمات‌ ابتدایی‌ بودا، به‌ مباحث‌ صرفاً حكمی‌ چندان‌ توجهی‌ نشده‌ است‌. با اینكه‌ �بودا� هیچ‌ ادعایی‌ برای‌ تعریف‌ و تشریح‌ مبانی‌ مهم‌ فلسفی‌ از قبیل‌ مبدأ و معاد و هستی‌ و نیستی‌ نكرده‌، مع‌الوصف‌ در تعلیمات‌ او بدون‌ شك‌ و تردید، یك‌ دید خاص‌ فلسفی‌ وجود دارد كه‌ پایه‌ و شالوده‌ی‌ مكاتب‌ بزرگ‌ فلسفیِ بودایی‌ بوده‌ است‌. �بودا� چنان‌كه‌ مكرراً گفته‌ شد، جوهر ثابت‌ و روح‌ را یكپارچه‌ تكذیب‌ كرد و فقط‌ به‌ تشریح‌ واقعیتهایی‌ (14) كه‌ یك‌ دم‌ پدید آمده‌ و دم‌ دیگر فانی‌ می‌شوند، اكتفا كرد. برای‌ �بودا� ادراكات‌ و مفاهیم‌ و افكار، به‌انضمام‌ محیط‌ طبیعی‌ای‌ كه‌ با این‌ افكار و ادراكات‌ مرتبط‌ است‌، تشكیل‌دهنده‌ی‌ همان‌ روح‌ یا شخصیت‌ ذاتی‌ بوده‌ است‌ و �بودا� آن‌ را جریان‌ حیات‌ (15) می‌نامید كه‌ بر اثر اجتماع‌ عناصری‌ چند زاده‌ شده‌ یا به‌ عبارت‌ دیگر شخصیت‌ انسان‌ را تركیب‌ �عناصر گردهم‌ آمده‌� یا �مجموعه‌� (16) می‌پنداشت‌. 

بودا به‌ جز این‌ عناصر مركب‌، هیچ‌ حقیقت‌ دیگری‌ در ذات‌ آدمی‌ نمی‌یافت‌. این‌ عناصر را بودائیان‌ �نامارویا� (17) یا �نام‌ و شكل‌� نیز گفته‌اند، و مراد از شكل‌ (18) عناصر روانی‌ و ذهنی‌ است‌ كه‌ در تركیب‌ ساخت‌ درونی‌ انسان‌ وجود دارد و نام‌ (19) اشاره‌ به‌ عناصر طبیعی‌ و مادی‌ است‌ كه‌ تن‌ عنصری‌ آدمی‌ را شامل‌ است‌. در واقع‌ �بودا� همان‌ عناصری‌ را اصیل‌ و واقعیتهای‌ نهایی‌ عالم‌ دانست‌ كه‌ �اُپه‌نیشَدْها� می‌كوشیدند دائم‌ آنها را رد كنند و واقعیت‌ مطلق‌ عالم‌ را سوای‌ آنها جلوه‌ دهند. �بودا� اشیاء خارجی‌ را نیز بسان‌ واقعیتهای‌ روانی‌ ناپایدار می‌یافت‌ و آنان‌ را به‌ مثابه‌ كیفیاتی‌ چند می‌پنداشت‌. به‌ نظر �بودا� ادراكات‌ حاصله‌ مطابق‌ كیفیاتی‌ است‌ كه‌ به‌ اشیاء تعلق‌ دارد چون‌ رنگی‌ كه‌ از كوزه‌ مستفاد گردد. در نظر �بودا� همین‌ كیفیات‌ تشكیل‌دهنده‌ی‌ اشیاء خارجی‌ است‌ و �بودا� جوهری‌ به‌ جز مجموعه‌ی‌ این‌ كیفیات‌ نمی‌پذیرفت‌ و وحدت‌ و ثباتی‌ در پس‌ تغییر مداوم‌ آنان‌ نمی‌یافت‌. (شرح‌ فشرده‌ مبانی‌ مكاتب‌ ویباشیكه‌ و سوترانتیكه‌ را در تابلوهای‌ صفحات‌ بعدی‌ می‌خوانید).
در اینجا صرفاً قدری‌ موضوع‌ معرفت‌ از دیدگاه‌ بودیسم‌ تِرَهْوادَهْ را بیشتر می‌شكافیم‌. فرضیه‌ی‌ شناخت‌ در مكاتب‌ فلسفیِ بودایی‌ هماهنگ‌ با مبحث‌ تكثر وجودی‌ و پیدایش‌ و انهدام‌ پی‌درپی‌ عناصر حیات‌ است‌، یعنی‌ شناخت‌ بسان‌ عناصر متكثره‌ حیاتی‌، پدیده‌هایی‌ چندگانه‌ و مركب‌ از عناصری‌ چند است‌ كه‌ بر اساس‌ مقارنه‌ی‌ همین‌ عناصر �همراه‌� و معطوف‌ به‌ مركز، در آن‌ واحد چون‌ لحظات‌ آنی‌ و برق‌آسا، ظاهر می‌گردد. در واقع‌ عناصر به‌ هم‌ نمی‌آمیزند و تماس‌ و برخوردی‌ بین‌ آنان‌ به‌ وقوع‌ نمی‌پیوندد و حس‌، موضوع‌ ادراك‌ را اخذ نمی‌كند و به‌ تصرف‌ در آن‌ نمی‌پردازد، بلكه‌ بنا به‌ قانون‌ علیت‌، گروهی‌ از عناصر موجب‌ پیدایش‌ عناصری‌ می‌شوند كه‌ با آنان‌ ارتباط‌ نزدیك‌ داشته‌اند. شناخت‌ بصری‌ به‌ عبارت‌ دیگر متشكل‌ است‌ از لحظه‌ای‌ از رنگ‌، (20) لحظه‌ای‌ از ماده‌ی‌ بصری‌، (21) لحظه‌ای‌ از ذهن‌ كه‌ بر اساس‌ مقارنه‌ و ارتباط‌ نزدیك‌ آنان‌ به‌ یكدیگر ظاهر می‌شود و لحظه‌ای‌ از ادراك‌ بصری‌ (22) را پدید می‌آورد (23) نقطه‌ای‌ كه‌ در آن‌ این‌ عناصر همراه‌ و معطوف‌ به‌ مركز گرد هم‌ می‌آیند و یكی‌ می‌شوند، همان‌ لحظه‌ای‌ از شناخت‌ است‌.
اعتراضی‌ كه‌ به‌ این‌ فرضیه‌ شناخت‌ شده‌ است‌ این‌ است‌ كه‌: حال‌ كه‌ شناخت‌ آنی‌ است‌ چگونه‌ حالت‌ استمرار از شناختهای‌ گوناگون‌ مستفاد می‌گردد؟ و چگونه‌ آنچه‌ كه‌ در واقعیت‌ امر تسلسل‌ لحظات‌ برق‌آساست‌، پیوسته‌ و یكپارچه‌ جلوه‌ می‌كند. 

بوداییان‌ معتقدند كه‌ سلسله‌ شناختهای‌ آنی‌ و متوالی‌ بسان‌ امواج‌ پی‌درپی‌ دریا هستند، هر موجی‌، �محرك‌� موج‌ دیگر است‌ و عنصر سیال‌ خود را بدان‌ منتقل‌ می‌سازد، یا شناخت‌ به‌ مصداق‌ شعله‌های‌ پی‌درپی‌ آتش‌ شمعی‌ است‌ كه‌ پیوسته‌ به‌ نظر می‌رسد و آنچه‌ ما بدان‌ شناخت‌ می‌گوییم‌ فقط‌ تسلسل‌ لحظات‌ برق‌آسا و پی‌درپی‌ آگاهی‌ است‌.
هر گاه‌، لحظه‌ای‌ از رنگ‌، و لحظه‌ای‌ از حس‌، و لحظه‌ای‌ از آگاهی‌، چون‌ علل‌ متقارن‌ و همراه‌ و معطوف‌ به‌ مركز گردهم‌ آیند، لحظه‌ای‌ از شناخت‌ را پدید خواهند آورد. این‌ شناخت‌ به‌ مجرد اینكه‌ پدید آید فانی‌ است‌ و بسان‌ موجی‌ است‌ كه‌ حركت‌ سرنگونیِ آن‌، موج‌ دیگری‌ را پدید می‌آورد و عنصر مایع‌ خود را به‌ دیگری‌ انتقال‌ می‌دهد. لحظه‌ی‌ شناخت‌ گروهی‌ از صفات‌ خود را به‌ لحظه‌ی‌ بعدی‌ شناخت‌ منتقل‌ می‌سازد. البته‌ این‌ لحظات‌ همانندی‌ كامل‌ ندارند، چنان‌ كه‌ دو موج‌ عین‌ هم‌ نیستند ولی‌ خویشاوندی‌ و تشابهی‌ بین‌ آنان‌ هست‌ و همین‌ خویشاوندی‌ و تشابه‌ موجب‌ می‌گردد كه‌ حافظه‌ و بازشناسایی‌ میسر گردد. 

لحظات‌ شناخت‌ كه‌ پی‌درپی‌ نمودار می‌شوند سرعتی‌ چنان‌ دارند كه‌ آنچه‌ در واقعیت‌ امر استمرار لحظاتِ پی‌درپی‌ و آنی‌ و برق‌آساست‌ به‌ نظر ما ثابت‌ و پیوسته‌ و یكپارچه‌ جلوه‌ می‌كند و این‌ وضع‌ به‌ مثابه‌ی‌ تیری‌ است‌ كه‌ گلبرگهای‌ گلی‌ را بشكافد، با اینكه‌ تیر مزبور گلبرگها را یكی‌ پس‌ از دیگری‌ سوراخ‌ می‌كند ما احساس‌ می‌كنیم‌ كه‌ این‌ كار در آن‌ واحد صورت‌ پذیرفته‌ است‌. یا اگر آتش‌ گردانی‌ را بچرخانیم‌ حلقه‌ و دایره‌ای‌ آتشین‌ می‌بینیم‌، حال‌ آنكه‌ این‌ دایره‌ در حقیقت‌ تسلسل‌ پی‌درپی‌ نقطه‌های‌ فروزان‌ آتش‌ است‌ و حلقه‌ی‌ آتشین‌ نیست‌. 

مكاتب‌ فلسفی‌ مهایانه‌
هنگامی‌ كه‌ مكاتب‌ �تِرَهْوادَهْ� آیین‌ عدم‌ ثبات‌ و آنی‌ بودن‌ بقای‌ عناصر را بنیاد می‌گذارند، یكی‌ از نتایج‌ منطقی‌ و طبیعی‌ این‌ آیین‌ ناگزیر می‌بایستی‌ این‌ می‌شد كه‌ هیچ‌ چیز، هیچ‌ جا و به‌ هیچ‌ عنوان‌، واقعیت‌ ندارد و بدین‌ترتیب‌ بزرگ‌ترین‌ واقعیت‌، همان‌ عدمِ واقعیتِ عناصر و هیچ‌ بودنِ و تهی‌ بودن‌ كلیه‌ی‌ جوهرها و هستیهاست‌. ولی‌ آیین‌ كهن‌ بودایی‌ و مكتب‌ �سرواستی‌وادین‌� (24) مبحث‌ عدم‌ ثبات‌ اشیاء را به‌ منتها درجه‌ منطقی‌ آن‌ یعنی‌ آیین‌ تهیّت‌ نرساند و واقعیت‌ عینی‌ و ذهنی‌ عناصر را پذیرفت‌ و تنها این‌ مكاتب‌ �مهایانه‌� بودند كه‌ سرانجام‌ به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدند كه‌ نه‌ فقط‌ عناصر آنی‌ و گذرنده‌ هستند بلكه‌ خالی‌ از هر جوهر و حقیقت‌ می‌باشند و در واقع‌ همه‌ی‌ چیز هیچ‌ است‌ و تهیّتی‌ بیش‌ نیست‌. (25)
بزرگ‌ترین‌ مكاتب‌ بودایی‌ �مهایانه‌� عبارت‌ بوده‌اند از مكتب‌ �شونیه‌وادَه‌� (26) یا �مادیَمیكَهْ� (27) و مكتب‌ �ویگیانَه‌وَدَهْ� (28) یا �یوگه‌چاره‌�. (29) مبانی‌ این‌ دو آیین‌ به‌ هم‌ بسیار نزدیك‌ است‌ و اختلافاتی‌ اساسی‌ بین‌ آنها نمی‌توان‌ یافت‌. این‌ دو مكتب‌ دنیای‌ خارجی‌ و عالم‌ عینی‌ را در خور اعتنا نمی‌دانند و آن‌ را خالی‌ از هر جوهر و حقیقت‌ می‌پندارند و به‌ مثابه‌ی‌ رؤیا و سرابی‌ بی‌بود به‌ حساب‌ می‌آورند. در حالی‌ كه‌ آیین‌ �مادیمیكه‌� منكر واقعیت‌ عینی‌ و ذهنی‌ جهان‌ است‌ و این‌ دو را به‌ منزله‌ی‌ تهیّت‌ (30) عالمگیر تصور می‌كند، �ویگیانَه‌وَدَهْ� می‌افزاید كه‌ با وصف‌ این‌، در پسِ عوارضِ گذرنده‌ و پدیده‌های‌ تهی‌ و خالی‌، آگاهیِ مطلقْ متجلی‌ است‌ و كثرات‌ بر اثر تأثرات‌ دیرینه‌ی‌ ذهنی‌، مصداق‌ می‌یابند و این‌ تأثرات‌، منشأ كلیه‌ی‌ تموجاتِ نفسانی‌ و ذهنی‌ هستند كه‌ توهم‌ و خیال‌ جهانی‌ را به‌ وجود می‌آورند.
همان‌طور كه‌ در بحث‌ گذشته‌ دیدیم‌، مكتبهای‌ �تِرَهْوادَهْ� با اینكه‌ ماده‌ را همان‌ مأخذ حسی‌ می‌دانند، اشیاء عینی‌ را واقعیتی‌ انكارناپذیر می‌پندارند و به‌ همین‌ مناسب‌ آنها را مكاتب‌ �رئالیست‌� می‌خوانند. هر دو مكتب‌ فلسفی‌ �مهایانه‌� واقعیت‌ دنیای‌ خارج‌ را یكسره‌ تكذیب‌ كردند و آن‌ را مصنوع‌ ذهن‌ فعال‌ انگاشتند، و یكی‌ از آنان‌ �ویگیانَه‌وَدَهْ� معتقد به‌ اصالت‌ ذهن‌ مطلق‌ شد و آن‌ را مكتب‌ �ایده‌آلیسم‌ صرف‌� گفتند، و دیگری‌ كه‌ بنیانگذار آن‌ حكیم‌ نامور جدلی‌ �ناگورجونه‌� (31) بود، قانون‌ طرد ماسوای‌ تهیّت‌ را به‌ كلیه‌ی‌ مفاهیم‌ و پدیده‌های‌ نسبی‌ جهان‌ نسبت‌ داد و معتقد به‌ این‌ شد كه‌ مفاهیم‌ و تصورات‌، نه‌ به‌ خودی‌ خود قابل‌ فهم‌اند و نه‌ به‌ وسیله‌ی‌ افكار و مفاهیم‌ دیگر؛ هر كوشش‌ و سعی‌ای‌ كه‌ ما جهت‌ درك‌ آنان‌ بكنیم‌ ناگزیر به‌ پریشانی‌ و آشفتگی‌ افكار منجر می‌شود چرا كه‌ پدیده‌ها نسبی‌اند و در واقعیت‌ فطری‌ خود، تهی‌ از هر گونه‌ جوهر بوده‌ و تصورناپذیر و متناقض‌اند. 

مكتب‌ ویگیانه‌ وَدَهْ
یكی‌ از ارزنده‌ترین‌ متفكرین‌ این‌ آیین‌ �ایده‌آلیسم‌ صرف‌� كه‌ فرضیه‌ی‌ �تاتهاتا� (32) را بنیان‌ ساخت‌، حكیم‌ نامور آشوَه‌گوشه‌ (33) است‌. این‌ حكیم‌ برهمن‌زاده‌ای‌ بود كه‌ به‌ كلیه‌ی‌ علوم‌ نظری‌ برهمنی‌ احاطه‌ داشت‌ و جوانی‌ خود را صرف‌ سفر و سیاحت‌ در نقاط‌ مختلف‌ هند كرده‌ بود. وی‌ بعدها به‌ آیین‌ بودا گروید و یكی‌ از مفاخر فلسفه‌ی‌ بودایی‌ شد و در ردیف‌ حكمای‌ بزرگ‌ تیره‌ی‌ �مهایانه‌� درآمد. �آشوَه‌گوشه‌� در سال‌ 100 میلادی‌ می‌زیست‌ و یكی‌ از آثار ارزنده‌ و بدیع‌ او رساله‌ای‌ معروف‌ به‌ �مهایانه‌شِرَدوتپادَهْ� (34) است‌. این‌ رساله‌ در سال‌ 553 میلادی‌ به‌ زبان‌ چینی‌ گردانده‌ شد. مبانی‌ این‌ تصنیف‌ مربوط‌ به‌ مكتب‌ �ویگیانَه‌وَدَهْ� است‌. �سرچارلزالیوت‌� می‌گوید: �در این‌ رساله‌ سه‌ تمایل‌ بزرگ‌ تیره‌ی‌ �مهایانه‌� یعنی‌ بعد مابعدالطبیعی‌، و جنبه‌ی‌ اساطیری‌ و عبادت‌ توأم‌ با التهاب‌ و جذبه‌ی‌ عرفانی‌، به‌ خوبی‌ هویداست‌�. (35) 

مكتب‌ مادیمیكه‌
�آیین‌ مادیمیكه‌� بسیار كهن‌ است‌ و تاریخ‌ پیدایش‌ آن‌ را باید در تعلیمات‌ خود بودا یافت‌. بودا آیین‌ خود را راه‌ میانه‌ (36) می‌خواند و مریدان‌ را از افراط‌ و تفریط‌ ریاضت‌ (37) و زندگی‌ دنیوی‌ برحذر می‌داشت‌. در مسائل‌ فلسفی‌ هم‌ از اظهارات‌ قاطعی‌ چون‌ وجود و عدم‌ و مبدأ و معاد و غیره‌ خودداری‌ می‌كرد و روشی‌ میانه‌ و برزخی‌ بین‌ امور مثبت‌ و منفی‌ در پیش‌ می‌گرفت‌. یكی‌ از بانیان‌ و مروجین‌ بزرگ‌ این‌ مكتب‌ �ناگورجونه‌� (38) است‌ كه‌ در آخر قرن‌ دوم‌ میلادی‌ می‌زیسته‌ است‌ و بدون‌ تردین‌ یكی‌ از بزرگ‌ترین‌ متفكرین‌ و فلاسفه‌ جدلی‌ است‌ كه‌ از هند برخاسته‌. �رنه‌ گروسه‌� درباره‌ی‌ �ناگورجونه‌� می‌گوید: �شخصیت‌ وی‌ آنچنان‌ استثنایی‌ و قوی‌ است‌ كه‌ هنوز هم‌ تندیها و لحن‌ سخرآمیز عبارات‌ او را می‌توان‌ از خلال‌ قرنها و ترجمه‌های‌ گوناگون‌ مشاهده‌ كرد. روش‌ او، یك‌ روش‌ خاص‌، ژرف‌، دلپذیر و حتی‌ مستأصل‌كننده‌ی‌ نابغه‌ای‌ به‌ غایت‌ جسور است‌ كه‌ همه‌ی‌ مسائل‌ فلسفی‌ را از نو بررسی‌ می‌كند و مشرب‌ روحی‌ است‌ بسیار انتقادی‌ كه‌ هیچ‌ سنّتی‌ مانع‌ گسترش‌ آن‌ نمی‌شود�. (39) 

�ناگورجونه‌� نگارنده‌ی‌ رساله‌ی‌ معروف‌ �مادیمیكه‌ كاریكا� (40)(41) است‌ كه‌ شامل‌ 400 بیت‌ بوده‌ و به‌ 27 فصل‌ تقسیم‌ شده‌ است‌. وی‌ تفسیری‌ هم‌ به‌ رساله‌ی‌ خود تحت‌ عنوان‌ �آكوتوبایا� (42) نگاشته‌ كه‌ فقط‌ ترجمه‌ی‌ تبتی‌ آن‌ محفوظ‌ مانده‌ است‌. رساله‌های‌ �مهایانه‌ویمشاكا� (43) و �ویگرَهْهَوِیاوَرْتَنْیْ� (44) نیز به‌ او منسوب‌ است‌. تفسیرهای‌ دیگری‌ كه‌ به‌ رساله‌ی‌ �مادیمیكه‌كاریكا� نگاشته‌ شده‌، اثر �بوداپَلیتَهْ� (45) و �بَوِیْوَكَهْ (46) � است‌. این‌ آثار در ترجمه‌های‌ تبتی‌ باقی‌ مانده‌ است‌ و یگانه‌ تفسیری‌ كه‌ به‌ زبان‌ سنسكریت‌ به‌ ما رسیده‌ رساله‌ی‌ �پرسَّنَهْپادَ� (47) تألیف‌ �چَندِرَكیرتی‌� (48) است‌ كه‌ در نیمه‌ی‌ دوم‌ قرن‌ هفتم‌ میلادی‌ تحریر شده‌.
مهم‌ترین‌ متفكرین‌ این‌ مكتب‌ عبارت‌اند از: �آریَهْوِدا� (49) كه‌ اهل‌ سیلان‌ و شاگرد خود �ناگورجونه‌� بوده‌ است‌ و مؤلف‌ رساله‌های‌ �شَتشِتْرهَ�، (50) و �چَتوشتكهْ� (51) است‌. این‌ حكیم‌ در قرن‌ سوم‌ میلادی‌ می‌زیسته‌ است‌. �شَنْتیْدِوَه‌� (52) حكیم‌ دیگری‌ است‌ كه‌ در نیمه‌ی‌ دوم‌ قرن‌ هشتم‌ میلادی‌ می‌زیسته‌ است‌ و مؤلف‌ رساله‌های‌ �بودی‌ و �شیكشاسموچیَه‌� (53) است‌. رساله‌ی‌ اولی‌ آنچنان‌ شهرت‌ یافت‌ كه‌ یازده‌ تفسیر متعدد بر آن‌ نگاشتند و بین‌ آنان‌ تفسیر �پنجیكا� (54) تألیف‌ �پِرَگیاكرماتی‌� (55) بی‌تردید یكی‌ از مهم‌ترین‌ تفاسیری‌ است‌ كه‌ به‌ زبان‌ سنسكریت‌ محفوظ‌ مانده‌. رساله‌ی‌ دیگر این‌ مكتب‌ �پرگیاپارمیتاسوتره‌� (56) است‌. 

هستی‌شناسی‌ مبتنی‌بر تُهیت‌ در آیین‌ مادیمیكه‌
�ناگورجونه‌� فرضیه‌ی‌ تهیّت‌ را وارد آیین‌ خود كرده‌ است‌. ترجمه‌ی‌ خود این‌ كلمه‌ با اشكالات‌ بسیار مواجه‌ است‌. �شُونْیَتا� (57) از لحاظ‌ اشتقاق‌ لغوی‌ مفهوم‌ �تهی‌بودن‌� و �خالی‌ بودن‌� و خلا را می‌رساند. �چرباتسكی‌� (58) آن‌ را �نسبیت‌ جهانی‌� (59) و دانشمند ژاپنی‌ �یاموچی‌� آن‌ را �عدم‌ جوهر� تعبیر كرده‌ است‌. �پوسن‌� درباره‌ی‌ این‌ مطلب‌ می‌نویسد: �بودائیان‌ قدیمی‌ می‌گفته‌اند: �همه‌ چیز تهیّت‌ است‌�... مكتب‌ �هینَهْیانَهْ� این‌ گفته‌ را خالی‌ از حقیقت‌ �آتمن‌� پنداشت‌ و تصور كرد كه‌ نه‌ فقط‌ اشیاء �آتمن‌� نمی‌توانند بود بلكه‌ خود، خالی‌ از هر گونه‌ واقعیت‌ ثابت‌ ولایتغیرند و بالنتیجه‌ اندیشه‌ واقعیت‌ ثابتی‌ نیست‌ و در واقعیت‌ ثابتی‌ قرار نمی‌یابد و به‌ هیچ‌ اصل‌ ثابتی‌ متصل‌ نمی‌تواند شد، همچنین‌ ماده‌ و صورت‌ (60) و غیره‌... عناصر به‌ واسطه‌ی‌ عللی‌ چند ظهور می‌یابند و به‌ علت‌ رابطه‌ی‌ علت‌ و معلول‌ (61) پدید می‌آیند و به‌ همین‌ دلیل‌ دارای‌ موجودیتی‌ نسبی‌ بوده‌ و خالی‌ از �آتمن‌�اند... ولی‌ �ناگورجونه‌� گفت‌: �اشیائی‌ كه‌ به‌ موجب‌ زنجیره‌ علّی‌، ظاهر می‌شوند، نه‌ فقط‌ عاری‌ از واقعیت‌ جوهری‌ بوده‌، بلكه‌ خالی‌ از هر گونه‌ جوهر فردی‌ (62) و خصایص‌ شخصی‌ (63) هستند. در اینجا فقط‌ سخن‌ از خلا جوهر و عدم‌ ثبات‌ اصولی‌ كه‌ مكاتب‌ �هی‌نایانا� تكذیب‌ می‌كرده‌اند، درمیان‌ نیست‌، بلكه‌ مراد نیستی‌ و عدم‌ همان‌ واقعیتهای‌ نسبی‌ است‌. زیرا آنچه‌ كه‌ از علتی‌ پیدا می‌شود در واقع‌ به‌ وجود نیامده‌ است‌. �هینَهْیانَهْ� پدیده‌ها را بی‌بود می‌دانست‌ ولیكن‌ آنها را واقعی‌ می‌پنداشت‌، حال‌ آنكه‌ روش‌ تحلیلی‌ و شیوه‌ی‌ استدلالی‌ �ناگورجونه‌� عدم‌ واقعیت‌ این‌ پدیده‌ها را به‌ اثبات‌ می‌رساند، و فقط‌ بدین‌ معنی‌ می‌توان‌ این‌ گفتار را كه‌ زنجیر علّی‌ مساوی‌ با همان‌ تهیّت‌ جهانی‌ (64) است‌، پذیرفت‌�.

مفهوم‌ نیایش‌ در آیین‌ بودا به‌ طور كلی‌ با ادیان‌ دیگر متفاوت‌ است‌. در دین‌ بودایی‌، دعا و نیایش‌ در مفهوم‌ راز و نیاز با خالق‌ و طلب‌ عفو و بخشش‌ و درخواست‌ نیازهای‌ فردی‌ نیست‌. همان‌ گونه‌ كه‌ برای‌ یك‌ بودایی‌ رسیدن‌ به‌ نیروانه‌ راههای‌ مختلفی‌ دارد، در مهایانه‌ � راه‌ نیایش‌� یكی‌ از راههای‌ رسیدن‌ به‌ نیروانه‌ محسوب‌ می‌شود.
در یكی‌ از متون‌ بودایی‌ (سدرمه‌ پوندریكه‌) چنین‌ آمده‌: � آنان‌ كه‌ در استوپه‌ای‌ با نهادن‌ دو كف‌ دست‌ به‌ هم‌، یا به‌طریق‌ كامل‌ و یا تنها با یك‌ دست‌ احترامشان‌ را نشان‌ می‌دهند، سر و تن‌ افراشته‌ را یك‌ بار لحظه‌ای‌ فرود آورده‌اند. بجز اینها مردمی‌ كه‌ در استوپه‌ها یك‌ بار گفته‌ باشند درود به‌ بودا، خواه‌ با دلی‌ پریشان‌ بوده‌ باشد، همه‌ روشن‌شدگی‌ والا را یافته‌اند�. این‌ متن‌ بر آیین‌ نیایش‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ رهایی‌ تاكید می‌كند. در صورتی‌ كه‌ گروههای‌ دیگر، راه‌ نیایش‌ را وسیله‌ای‌ برای‌ دوباره‌ زاییده‌ شدن‌ بهتر به‌ شمار می‌آورند نه‌ رسیدن‌ به‌ نیروانه‌ (هانس‌ ولفگانگ‌ شومان‌، 154-153).
مراقبه‌ جایگاه‌ مهمی‌ در آیین‌ بودا دارد و در بالاترین‌ مراحل‌ آن‌، انضباط‌ درون‌گرایانه‌ رو به‌ رشدی‌ را با بصیرت‌ ناشی‌ از خرد توام‌ می‌سازد. هرچند مراقبه‌، در تمام‌ مكاتب‌ بودایی‌ نقش‌ مهمی‌ ایفا می‌كند، در سنت‌های‌ گوناگون‌ تفاوتهای‌ مشخصی‌ در آن‌ به‌ وجود آمده‌ است‌(Britanica) . در این‌ میان‌ بوداییان‌ تبتی‌ بیش‌ از هر مكتب‌ دیگر بودایی‌ به‌ عبادت‌، ذكر و نیایش‌ در شكل‌ مراقبه‌ پایبندند. دعای‌ � ا‌م‌ منی‌ پد مهوم‌� (Om Mani Pad Me Hum) (گوهر در نیلوفر آبی‌) از مهمترین‌ اذكار در میان‌ مردم‌ تبت‌ است‌. كلمه‌ ستایش‌ ]نماز[ در آیین‌ بودا بسیار پرمعنی‌ است‌. زیرا باید چیزی‌ مقدس‌ و پرستیدنی‌ را كه‌ شایسته‌ عزت‌ و احترام‌ باشد، پرستش‌ كرد. بودا شش‌ جهت‌ عالم‌، یعنی‌ شرق‌، غرب‌، جنوب‌، شمال‌، سمت‌الراس‌ و نظیرالسمت‌ را برای‌ پرستش‌ معرفی‌ می‌كند. منظور او از شرق‌ پدر و مادر، جنوب‌ استادان‌، غرب‌ همسر و فرزندان‌ و شمال‌ دوستان‌ و خویشان‌ و همسایگان‌ هستند. نظیرالسمت‌ خدمتكاران‌، كارگران‌ و مستخدمان‌ و سمت‌الراس‌ آیین‌ است‌. در آیین‌ بودا این‌ شش‌ دسته‌ خانوادگی‌ و اجتماعی‌ به‌ منزله‌ مقدسین‌، شایسته‌ احترام‌ و ستایشند. بودا چگونگی‌ پرستش‌ آنان‌ را انجام‌ تكالیف‌ نسبت‌ به‌ آنان‌ می‌داند (و. راهول‌، ص‌ 120-119).
پرستش‌ و عبادت‌ بودایی‌ بر سه‌ استعاذه‌ به‌ نام‌ � سه‌ پناه‌� (Three Refuges) به‌ عنوان‌ بخشی‌ از هر فعالیت‌ بودایی‌ متمركز است‌: � من‌ به‌ بودا پناه‌ می‌برم‌، به‌ دهرمه‌ پناه‌ می‌برم‌ و به‌ سانگهه‌ پناه‌ می‌برم‌�. هرچند در تعالیم‌ بودایی‌ تنها اعمال‌ انسان‌ است‌ كه‌ او را به‌ تنویر و در نهایت‌ نیروانه‌ می‌رساند، عوام‌ معمولا هنگام‌ سختی‌ با زمزمه‌ این‌ سه‌ استعاذه‌ ناخودآگاه‌ بر شخص بودا تكیه‌ و اعتماد می‌كنند (ریچارد بوش‌، 1/341).
راهبان‌ بودایی‌ هر صبح‌ و شام‌ برای‌ نیایش‌ یا پوجا (Puja) در دیرها جمع‌ می‌شوند و همراه‌ سه‌ استعاذه‌ با آواز، سوتره‌ها را قرائت‌ می‌كنند. در این‌ مراسم‌ شمع‌های‌ فروزان‌ روشنایی‌بخش‌ دیرند و بخورها به‌ همراه‌ هدایایی‌ از گل‌ و پوره‌ برنج‌ فضای‌ دیر را معطر می‌كنند. مراسم‌ و تشریفات‌ پوجا در تمام‌ سرزمین‌های‌ بودایی‌ از معابد بزرگ‌ و عمده‌ گرفته‌ تا آنها كه‌ بسیار كوچك‌ هستند اجرا می‌شود. در واقع‌ پوجاهای‌ بودایی‌ كه‌ به‌ شكل‌ نیایش‌ و زندگی‌ معتكفانه‌ در مناطق‌ خاصی‌ شرح‌ داده‌ می‌شود، شرق‌ آسیا، جنوب‌ و جنوب‌ شرقی‌ آسیا و تبت‌ را به‌ یك‌ زندگی‌ معتكفانه‌ مقید می‌سازد. به‌ عنوان‌ مثال‌ در برمه‌ در هر یك‌ از روزهای‌ هفته‌ دسته‌ای‌ از مردم‌ در حالی‌ كه‌ كفش‌های‌ خود را درمی‌آورند به‌ علامت‌ احترام‌ در مقابل‌ معبد و مجسمه‌های‌ بودا تعظیم‌ می‌كنند.
هنگام‌ طلوع‌ ماه‌ و شب‌ چهاردهم‌ ماه‌ نیز پوجا اجرا می‌شود و راهبان‌ به‌ روزه‌داری‌ می‌پردازند. در این‌ زمان‌ مردم‌ عادی‌ برای‌ شنیدن‌ پوجای‌ مخصوص‌ آن‌ ایام‌ و قرائت‌ بخشهای‌ خاصی‌ از سوتره‌ها در دیر جمع‌ می‌شوند. همچنین‌ پوجاهای‌ خاصی‌ برای‌ مناسبت‌های‌ ویژه‌ مانند سالروز تولد بودا، حصول‌ به‌ مرحله‌ اشراق‌ و سرانجام‌ مرگ‌ وی‌ وجود دارد. در این‌ گونه‌ مراسم‌ بوداییان‌ در اطراف‌ صومعه‌ها و معابد چراغانی‌شده‌ حركت‌ می‌كنند و به‌ سخنرانی‌هایی‌ درباره‌ زندگی‌ بودا و دهرمه‌ها گوش‌ فرامی‌دهند (بوش‌، 343-1/342).
در خانه‌ هر بودایی‌ یك‌ معبد كوچك‌ وجود دارد كه‌ در آنجا یك‌ مجسمه‌ بودا یا یكی‌ از تجلیات‌ او و نیز الواح‌ یادبود درگذشتگان‌ آن‌ خانواده‌ را می‌توان‌ یافت‌. یك‌ فرد بودایی‌ مهایانه‌ علاوه‌ بر انجام‌ اعمال‌ دینی‌ در برابر معابد خانوادگی‌، به‌ زیارت‌ معابد نیز می‌رود. این‌ زائران‌ اغلب‌ لباس‌ مخصوص‌ می‌پوشند كه‌ نیم‌تنه‌ای‌ بی‌آستین‌ است‌ و كلاه‌ حصیری‌ بزرگی‌ هم‌ بر سر می‌گذارند كه‌ روی‌ آنها كلمات‌ مقدسی‌ نوشته‌ شده‌ و تسبیحی‌ دارند كه‌ برخلاف‌ مواقع‌ دیگر كه‌ به‌ مچ‌ دست‌ می‌اندازند، آن‌ را به‌ گردن‌ می‌آویزند و یك‌ چوبدستی‌ بلند و یكرنگ‌ نیز در دست‌ می‌گیرند (ب‌. ل‌. سوزوكی‌، 134-133). معابدی‌ كه‌ دارای‌ اثری‌ از بودا باشند از اهمیت‌ ویژه‌ای‌ برخوردارند. این‌ آثار مربوط‌ به‌ زمانی‌ است‌ كه‌ آنچه‌ از بودا برجای‌ مانده‌ بود به‌ هنگام‌ مرگش‌ بین‌ شاگردان‌ و حواریون‌ وی‌ تقسیم‌ شد (ریچارد بوش‌، 1/344).
دره‌ كاتماندو واقع‌ در نپال‌ معابد و صومعه‌های‌ بودایی‌ بسیاری‌ را در خود جای‌ داده‌ است‌. دین‌ در این‌ دره‌ بر مبنای‌ اندیشه‌ پرستش‌ و انجام‌ پوجا، نسبت‌ به‌ یك‌ وجود متعالی‌ است‌. این‌ وجود متعالی‌ می‌تواند یك‌ راهب‌، كشیش‌ یا یكی‌ از بزرگترها باشد ؛ كسی‌ كه‌ نماینده‌ یا حلول‌ یكی‌ از خدایان‌ است‌ و یا هر فرد دیگری‌ كه‌ شایسته‌ احترام‌ باشد. ساده‌ترین‌ صورت‌ نیایش‌ آن‌ است‌ كه‌ فرد، در حالی‌ كه‌ دستهای‌ خود را به‌ سینه‌ چسبانده‌، با سر تعظیم‌ می‌كند. نوعی‌ دیگر از نیایش‌، تقدیم‌ پنج‌ چیز در كنار یكدیگر است‌: چند شاخه‌ گل‌، بخور، روشنایی‌، پودر شنگرف‌ و غذا. به‌علاوه‌ می‌توان‌ از پیشكش‌ آب‌ به‌ علامت‌ شست‌وشوی‌ پاها و نخی‌ كه‌ به‌ صورت‌ دایره‌ای‌شكل‌ گره‌ خورده‌، به‌ نشانه‌ لباس‌ اشاره‌ كرد. هدایایی‌ كه‌ در این‌ قبیل‌ نیایش‌ها تقدیم‌ می‌شود باید تازه‌ و جدید باشند زیرا با اصل‌ نیایش‌ كه‌ پذیرش‌ محترمانه‌ فقر و حقارت‌ فرد و درخواست‌ محافظت‌ و صیانت‌ توسط‌ خدای‌ مورد نظر است‌، منافات‌ دارد. پس‌ از انجام‌ مراسم‌ دعا و نیایش‌، رسم‌ است‌ كه‌ بخشی‌ از هدایای‌ پیشكش‌شده‌ را به‌ نشانه‌ خیر و بركت‌ پس‌ بگیرند (ادیان‌ آسیایی‌، دیوید گلنر، 483-482).
در آسیای‌ جنوب‌ شرقی‌ عبادت‌ بودایی‌ به‌ همراه‌ نیایش‌ و پرستش‌ ارواح‌ است‌ ؛ ارواح‌ زمین‌ها، نیروهای‌ طبیعت‌ یا نیاكان‌. بوداییان‌ این‌ منطقه‌ برای‌ ارواح‌، خانه‌های‌ كوچكی‌ در نزدیكی‌ معابد می‌سازند كه‌ روی‌ پایه‌هایی‌ بنا شده‌ است‌ (جهان‌ مذهبی‌، 1/345). از آیین‌های‌ یادبود مردگان‌، نماز در مفهوم‌ كلی‌ پرستش‌ و خدمت‌ و طاعت‌ است‌. این‌ آداب‌ را نیز با سوتره‌خوانی‌ و پیشكش‌ كردن‌ در برابر الواح‌ یادبود به‌ جا می‌آورند (راه‌ بودا، 135).
بوداییان‌ تبتی‌ مانند همه‌ مكتب‌های‌ بودایی‌ دیگر، از مراقبه‌ به‌ عنوان‌ یك‌ ابزار عمده‌ای‌ در جست‌وجوی‌ تنویر و اشراق‌ یاد می‌كنند. در عین‌ حال‌ معتقدند كه‌ تنویر می‌تواند از راه‌ نیروی‌ مناسك‌ عبادی‌ نیز حاصل‌ آید. این‌ نگرش‌، آیین‌ تبتی‌ را از دیگر مكتبهای‌ بودایی‌ متمایز می‌كند. كسانی‌ كه‌ می‌خواهند تجربه‌ بودایی‌ خود را عمیق‌تر سازند باید برخی‌ اعمال‌ مقدماتی‌ و همچنین‌ درك‌ متون‌ مقدس‌ را زیر نظر گورو یا معلم‌ انجام‌ دهند. تمرینهای‌ اصلی‌ در مكاتب‌ مختلف‌ متفاوت‌ است‌، اما چند تمرین‌ برای‌ همه‌ مشترك‌ است‌. ازجمله‌ تسلیم‌ در برابر یك‌ زیارتگاه‌ بودا یا یك‌ مانتره‌ (ورد مقدسی‌ كه‌ كارورز باید از حفظ‌ بخواند) كه‌ پایه‌ اصلی‌ تهذیب‌ اخلاقی‌ و روحی‌ به‌ حساب‌ می‌آیند.
از دیگر نمادها در آیین‌ بودایی‌ تبتی‌ حركات‌ نیایشی‌ است‌ كه‌ دالایی‌لاما و بسیاری‌ از راهبان‌، با در دست‌ داشتن‌ عصاهای‌ كوچك‌ با دو سر مشابه‌ و زنگ‌های‌ دستی‌ انجام‌ می‌دهند (بردلی‌ هركینز، 40-36).
باردوتود‌ل‌ اثر دست‌نویس‌ بودایی‌ متعلق‌ به‌ سنت‌ نینگ‌مه‌ یا سنت‌ كهن‌ است‌ كه‌ از كتابهای‌ مقدس‌ تبتیان‌ به‌ شمار می‌آید. این‌ كتاب‌ با ماهیت‌ ذهن‌ و برون‌فكنی‌هایش‌ به‌خصوص‌ پس‌ از مرگ‌ سروكار دارد. در این‌ اثر نیایش‌هایی‌ الهام‌بخش‌ با مضامین‌ مختلف‌ وجود دارد. ازجمله‌ نیایش‌ به‌منظور فراخواندن‌ بوداها و بودهی‌ستوه‌ها برای‌ نجات‌، نیایش‌ برای‌ نجات‌ از كوره‌راه‌ خطرناك‌ باردو (شكاف‌، مرحله‌ای‌ پس‌ از مرگ‌) هنگام‌ سرگردانی‌ در سمساره‌ و نیایش‌ باردو كه‌ از ترسیدن‌ حفاظت‌ می‌كند. در اینجا واژه‌ نیایش‌ به‌ صورت‌ تحت‌اللفظی‌ � راه‌ - آرزو� معنا می‌دهد كه‌ در زبان‌ تبتی‌Smon-lam خوانده‌ می‌شود. بخشی‌ از این‌ نیایش‌ها به‌شرح‌ زیر است‌ (كتاب‌ تبتی‌ مردگان‌، مهران‌ كندری‌، 198-181):
ای‌ بودایان‌ و بودهی‌ستوه‌ها كه‌ در ده‌ جهت‌ سكونت‌ دارید، دانایان‌ با پنج‌ نوع‌ چشم‌ حامیان‌ محبوب‌ تمام‌ موجودات‌ باقدرت‌ شفقت‌ خود به‌ این‌ مكان‌ بیایید و این‌ قربانیهای‌ مادی‌ و باطنی‌ را بپذیرید.
ای‌ شفیقان‌، شما دارای‌ فرزانگی‌ درك‌، شفقت‌ مهربانانه‌، اعمال‌ مؤثر و قدرت‌ حامیانه‌ای‌ هستید كه‌ فكر را یارای‌ تصور آن‌ نیست‌. ای‌ مقدسان‌، این‌ آدم‌، از این‌ دنیا به‌ ساحل‌ دیگر می‌رود. چاره‌ای‌ جز مردن‌ ندارد ؛ دوستی‌ ندارد. بسی‌ رنج‌ می‌برد، پناهی‌ ندارد، چراغ‌ حیاتش‌ خاموش‌ می‌شود. دارد به‌ دنیای‌ دیگر می‌رود، به‌ ظلمت‌ انبوه‌ گام‌ می‌نهد، به‌ ورطه‌ای‌ ژرف‌ سقوط‌ می‌كند. به‌ جنگل‌ انبوه‌ گام‌ می‌نهد، قدرت‌ كرمه‌ او را دنبال‌ می‌كند. اقیانوس‌ عظیم‌ او را درمی‌رباید، درمانده‌ است‌. ای‌ شفیقان‌، پناه‌ او باشید كه‌ پناهی‌ ندارد. ای‌ بوداها و بودهی‌ستوه‌ها، نگذارید شفقت‌ و وسایل‌ استادانه‌ خود برای‌ او اندك‌ باشد (ص‌ 182).
گوروها، ییدم‌ها، باشد كه‌ با عشقی‌ عظیم‌ ما را در ره‌ رهنمون‌ شوند. وقتی‌ بر اؤر پندار باطل‌ در سمساره‌ سرگردانم‌، در ره‌ نور نیاشفته‌ مطالعه‌، بازتاب‌ و مراقبه‌ یاری‌ام‌ ده‌ تا از كوره‌راه‌ خطرناك‌ باردو بگذرم‌. باشد كه‌ گوروهای‌ دودمان‌ مقدس‌ پیشاپیشم‌ روند. و مرا به‌ مرحله‌ كمال‌ بودا بر (ص‌ 189).
نیایش‌ بودایی‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ آرامش‌:
باشد كه‌ همه‌ موجودات‌ در هر جایی‌ كه‌ از رنج‌ بدن‌ و ذهن‌ در عذاب‌ هستند، هرچه‌ سریعتر از گرفتاریهایشان‌ آزاد شوند.
باشد آنان‌ كه‌ می‌ترسند، از ترس‌ رها شوند.
باشد آنان‌ كه‌ اسیرند، آزاد شوند.
باشد كه‌ بی‌قدرت‌ها ، قدرت‌ یابند.
باشد آنان‌ كه‌ خودشان‌ را در بیابان‌ ترسناك‌ سرگردان‌ می‌یابند، همچون‌ كودكان‌، سالمندان‌ و افراد بی‌حامی‌، توسط‌ موجودات‌ آسمانی‌ نیكوكار محافظت‌ شوند، و باشد كه‌ آنها، بزودی‌ به‌ مرتبه‌ بودایی‌ برسند.

ذن1 طريقت ديرينه سالی ست كه در چين تولد يافت و در ژاپن به اوج شكوفايی خود رسيد . دو مكتب بزرگ اين طريقت ، سوتو2 و رين زايي3 ، امروزه در سراسر جهان گسترش يافته اند. غرب ، آگاهی خود پيرامون اين آموزه را مديون استاد بزرگی ست به نام دكتر د.ت. سوزوكی (1870 - 1966)4. وی پيچ وخم ها و ظرافت های ذن را برای غريبان گشود ، غربيانی كه در بهبوهه پيشرفت های صنعتی و جنگ های داخلی و خارجی ، تشنه معنويت بودند .

هرگز برای ذن تعريف خاصی ذكر نشده و بزرگان و اساتيد راه ، همواره جويندگان را به وادی عمل دعوت كرده اند . ذن تجربه ايست كه تنها از طريق تمارين خود محور و تلاش مستمر لمس خواهد شد ، گويی كه اين تلاش در بطن خود بی تلاش است .

مكتب ذن سوتو كه توسط نابغه كم نظيری به نام دو گن ذنجي(1245- 1200)5  تأسيس شد ، طريقی ست كه بر انجام ذن عملی يا ذاذن6 تأكيد فراوان دارد . اساتيد بزرگی چون استاد اعظم كودوساواكی (1965- 1880)7  و شاگرد بر جسته او ، استاد تايزن دشی مارو (1982-1914)8 از معلمان مشهور سوتو ذن در سده اخير محسوب می شوند.

آنچه همواره اساتيد و بزرگان طريقت برآن تأكيد داشته و دارند ، بخش عملی راه يا همان ذاذن است . جويندگان ذن ناب در شرق دور ، در راستای دريافت آموزه ها ، به معابد ذن وارد شده و به سلك راهبان می پيوستند . اينان در معابد سكنی گزيده و بر اساس مقرارات معبد می زيستند ، اما امروزه برای غير شرقيان و حتی گروه كثيری از شرقيان ، اين روند دور از ذهن می نمايد ؛ از اين رو افراد علاقمند به تعليم ذن ، تنها توانايی آن را دارند كه آموزش طريقت را در قسمتی  از برنامه معمول زندگی خود جای دهند و يا در دوجوهاي9 ويژه ثبت نام نمايند . در اين ميان گاه افراد به سلك راهبان ديری كه در آن تعليم ديده اند می پيوندند .

فراگيری ذن برای تمامی افراد آزاد است . از اين رو هر فرد با هر مكتب ، مذهب و عقيده ای می تواند به اين وادی وارد شود . ذن طريقت آزادی ست ، برای تمامی افراد ، اما در اين ميان ، پيمودن راه توسط جويندگان بر اساس اصول خاص و منحصر به فرد ذن صورت می گيرد .

برای درک و نفوذ به ساختارها و بنیان های ذن ، شناخت و درک تاریخ و بن شناسی ذن لازم می نماید . از این رو در بخش های دیگر این سایت ، پیرامون مباحث بنیادین ذن شرح هایی به میان آمده و نیز علاقمندان به کسب اطلاعات بیشتر می توانند از مقالات مندرج در بخش مقالات سایت استفاده نمایند . 

علاوه بر آن این سایت مخاطبان خود را به مطالعه و تحقیقات بنیادین پیرامون ذن که در کتابها ، مقالات ، سایتهای اینترنتی و . . . موجود است ، رهنمون می دارد .

ذن شکلی از بوداگرایی مهایانه است که تاکید فراوانی بر تفکر لحظه به لحظه و ژرف نگری به ماهیت اشیا به وسیله تجربه مستقیم دارد. این مکتب معمولاً تعالیم خود را به صورت‌هایی تناقض‌آمیز و فرامنطقی بیان می‌دارد. ذن را میتوان اینطور شرح داد که یک مراقبه ( مدتیشن ) است که خیلی ساده بر چهار لایه ناظر وشاهد است . لایه نخست شاهد بودن بر محیط اطراف شامل صداها/ بوها/ نورها/واحساس سرما وگرماست ....لایه دوم ناظر بودن بر ذهن است ...به اینصورت که با افکار واندیشه ها ستیز نکنیم! از آنها نگریزیم ! آنهارا نام گذاری نکنیم( زشت / زیبا) ...از مشاهده افکارمان احساس گناه وخجالت نکنیم! ...افکارمان را انکار نکنیم .... لایه سوم جسم است که بر تک تک نقاط بدن و وانهادگی و ریلاکس بودن آنها ناظریم .... لایه چهارم تنفس است ....ریتم وآهنگ طبیعی تنفس را شاهد خواهیم بود .... این تمرینات به کمک یک فرد با تجربه به بصیرت ماکمک می کند .

یکی از اصول مهم ذن درک شهودی است، و بر همین اساس، لغات و جملات در ذن معنای ثابتی ندارند و فرد و موقعیت مربوطه است که معنای آن‌ها را شکل می‌دهد. به‌همین دلیل است که منطق معمولا در ذن مفهوم خود را از دست می‌دهد و مردم گاه داستان‌های ذن را بی‌معنی می‌یابند. ذن، مخفف «ذنْ بودیسم»، نام ژاپنی شاخه‌ای از بودیسمِ ماهایانا ست (نام چینی آن چان است) که بیشتر در چین، ژاپن، ویتنام و کره رواج دارد و بر نقش مراقبه در رسیدن به آگاهی تاکید می‌ورزد. سرآغاز ذن به بودیسم هندی و به تجربه بودا گوتاما می‌رسد. او در حدود سال 500 پیش از میلاد شاهزاده‌ای از سرزمین هند امروز بود و در سن 29 سالگی به‌خاطر درد و رنج‌هایی که اطرافش می‌دید، چنان مغموم شد که زندگی راحت خود را ترک کرد تا بتواند به آگاهی دست یابد. او پس از 6 سال زندگی به‌صورت یک مرتاض (و انجام همان ذاذن امروزی) در 35 سالگی به آگاهی رسید و پس از آن با نام بودا (فردی که بیدار است) شناخته شد. او دریافت که همه‌چیز در حال تغییر است و درد و رنج و نارضایتی ناشی از وابستگی فرد به شرایط و اشیایی‌ است که به‌دلیل ماهیت‌شان دایمی نیستند؛ فرد با رها شدن از این وابستگی‌ها، که وابستگی به «خود» هم از جمله آن‌هاست، می‌تواند از درد و رنج آزاد شود. در آن زمان ذن با نام «دهایانا» که در زبان سانسکریت به معنی مراقبه است، شناخته می‌شد. تجربه بودا از آن زمان تا به‌امروز بدون هیچ تغییری از استاد به شاگرد منتقل شد و بدین‌ترتیب مکتب ذن شکل گرفت. ذن‌بودیسم در سده پنجم پس ‌از ‌میلاد توسط راهبی هندی به نام بودی‌هارما به چین رفت و در چین بر پایه مذهب باستانی چینی‌ها، تائوییسم استوار شد و «چان» نام گرفت. چان درعرض دو قرن به دو شاخه شمالی و جنوبی تقسیم ‌شد. شاخه شمالی چان پس از مدتی از بین رفت و شاخه جنوبی آن که هدفش دستیابی به دانش متعالی یا بالاترین دانش در اعماق ناخودآگاه خود است، دوام یافت. این شاخه از چان سعی دارد بدون کمک مطالعات، متون و مراسم مذهبی یا اعمال نیک به آگاهی دست یابد و معتقد است که افراد باید پاسخ سوالات خود را در خود، یعنی در همان‌جایی که این سوالات به وجود می‌آیند، بیابند. چان در دوران حکومت تنگ و سانگ (1279- 960) در چین شکوفا شد و بر ادبیات و نقاشی تاثیر قابل‌ملاحظه‌ای گذاشت. اما در دوران مینگ و به‌دنبال تلاش این خاندان برای تلفیق مراقبه و مطالعه متون مذهبی قدیمی ضعیف شد. درهمین حال، راهبان کره‌ای که در چین درس می‌خواندند با ذن آشنا شدند و در حدود قرن هفتم آن را تا سرزمین ژاپن رساندند. ذن در ژاپن به‌صورت چندین مکتب مختلف، که در پنج مکتب چینی آن ریشه داشت، دنبال شد و در میان جنگجویان سامورایی ژاپن هم طرفداران بسیاری پیدا کرد و در قرن 14 و 15 عملا به دین رسمی ژاپن تبدیل شد. در قرن 16 استادان ذن در زمره دیپلمات‌ها و مقامات اجرایی بودند و در پیشرفت شرایط فرهنگی نقش مهمی را ایفا کردند و در نتیجه تاثیرات آن‌ها، ادبیات، هنر و سنت مراسم چای شکوفا شد. فرهنگ و اندیشه ذن از اوایل قرن بیستم از راه برنامه‌های مختلفی چون هنر‌های رزمی، مراسم چای، هنر گل‌آرایی و باغ‌های معروف ژاپنی، به دنیای غرب راه یافت. در سال 1967 تایسن دشیمارو، شاگرد و پیرو استاد بزرگ، کودو ساواکی، ذن را به اروپا آورد و دانه‌های این مکتب ژاپنی را در سرزمینی تازه کشت کرد. عمق این فلسفه و زیبایی‌شناسی آن اگرچه هنرمندان، نویسندگان و فلاسفه را تحت‌تاثیر قرار داده، اما هرگز به‌معنای واقعی درک نشده است و به‌صورت فعالیتی که در تاروپود جامعه غرب رسوخ کرده باشد، درنیامده است. غربی‌ها امروز بیشتر به جنبه افسانه‌ای آن توجه می‌کنند و آن را بخشی از هنر ژاپنی و چینی می‌دانند. ذن آموزش از طریق خواندن متون و به دنبال موفقیت‌های دنیوی بودن را مورد انتقاد قرار می‌دهد و اصولا بر مراقبه برای رسیدن به آگاهی بدون واسطه فرآیندهای دنیوی و ذهنی تاکید می‌ورزد. اما ذن به ‌طور کامل هم مبتنی بر نشستن و سکوت نیست. بایزنگ، یک استاد ذن چینی تا دوران پیری خود هم در باغ کار می‌کرد و شاگردانش مجبور شدند ابزار باغبانی او را مخفی کنند. استاد در پاسخ به این حرکت آن‌ها از غذا خوردن خودداری کرد و گفت روزی که کار نکند، غذا نمی‌خورد و زندگی نمی‌کند. آموزه‌های فلسفه ذن در متون بودیسم ریشه دارند و از سوتراهای ماهایانا که در هند و چین نوشته شده‌اند، استفاده می‌کنند. اساس فسلفه ذن این است که جهان و اجزای آن چند چیز نیستند، بلکه همه یک واقعیتند؛ واقعیتی که بخشی از یک کل گسترده‌تر است. منطق آدمی با تجزیه و تحلیل تنوع جهان این وحدت را نادیده می‌گیرد، اما بخش غیرمنطقی ذهن،‌ یا همان شهود، می‌تواند این وحدت را درک کند. از آن‌جا که یکی از اصول ذن درک شهودی است، لغات و جملات در آن معنای ثابتی ندارند و منطق معمولا مفهوم خود را از دست می‌دهد، معنای لغات به این بستگی دارد که چه‌کسی از آن‌ها استفاده می‌کند، طرف مخاطب او کیست و موقعیت استفاده از آن‌ها چیست. به‌همین دلیل است که ذن و شعر قرن‌ها ارتباط تنگاتنگی باهم داشته‌اند. آگاهی در مورد ماهیت این واقعیت واحد موجود نه از طریق بررسی منطقی، بلکه از راه مراقبه به دست می‌آید؛ مراقبه‌ای که از همان آغاز بودیسم بخشی از ذن بوده و همراه آن به چین و ژاپن راه یافته است. مراقبه ذن ذاذن نامیده می‌شود. ذاذن، یا رمز فلسفه ذن، در لغت به معنی «مراقبه‌ نشسته» است، اما آن را در هر حالتی (ازجمله راه‌رفتن که در این‌صورت کینهین نامیده می‌شود) می‌توان انجام داد. ذاذن اصولا مراقبه‌ای نشسته در حالت چهارزانو است که از دوران پیش ‌از تاریخ در سرزمین ژاپن انجام می‌شده است. ذاذن نه یک نظریه است، نه یک ایده،‌ یا دانشی که مغز بخواهد آن را درک کند؛ عملی است که ذهن را به کل کائنات مرتبط می‌کند. در این حالت فرد باید اجازه دهد تا تنفس به‌طور طبیعی انجام شود تا بتواند آن را فراموش کند. فرد نباید روی هیچ شی خاصی تمرکز کند و نباید سعی کند افکار و احساسات خود را تغییر دهد یا خودآگاهی خود را تغییر دهد. با حفظ حالت صحیح نشستن و تنفس، ذهن می‌تواند آرام بگیرد. زمانی‌ هم که افکار و احساسات به سراغ فرد می‌آیند، او نباید خود را مشغول‌شان کند یا سعی کند با آن‌ها بجنگد، بلکه باید اجازه دهد آزادانه بیایند و بروند. بودا در همین حالت بود که 2600 سال پیش به آگاهی و بیداری دست یافت. اما به گفته استاد دشیمارو سابقه این حالت به زمانی بسیار پیش از زمان او برمی‌گردد و می‌توان شواهدی از آن را در فرهنگ‌های باستان و در مجسمه‌های تاریخی یافت. از جمله این شواهد شخصیت‌هایی است که در حالت ذن در قرن یازدهم پس ‌از ‌میلاد در منطقه‌ای در ایرلند حجاری شده بود؛ اگرچه حالت پاهای این شخصیت‌ها نشان داده نشده بود، اما امکان پیدا شدن شخصیت‌هایی کامل را در نقاط دیگر اروپا تقویت می‌کرد. دسته سطلی مربوط به قرن اول پس ‌از ‌میلاد در نروژ کشف شد که به‌صورت فردی کامل در حالت ذاذن نشسته ساخته شده بود. باستان‌شناسی به نام ای اسپراندیو در تحقیقاتی از سال 1907 تا سال 1947 خدایان بسیاری را در فرانسه یافت که در حالت بودا نشسته بودند؛ خدایانی که قدمت آن‌ها حداقل به قرن پنجم پیش‌ از میلاد می‌رسید، یعنی هم‌زمان با بودا یا حتی پیش از او. اما ساخت این خدایان با گسترش مسیحیت در اروپا متوقف شد.

" اوم1 " صوتی ست که هیچ معنا و مترادفی ندارد . این واژه در طی سالیان ، توسط مراقبه کنندگان خلق شد و از اعماق سکوت برآمد . مدیتیتورهای شرقی و خصوصا هندیان ، سالها از این صوت به صورت انفرادی و یا ترکیب شده در یک جمله ، استفاده می کردند . این واژه فاقد هرگونه معنا و مترادفی ست و تنها می توان آن را از طریق تجربه های معنوی درک نمود . بسیاری از غیر هندیان ، مایلند تا این واژه را معادلی برای کلمات خدا ، الله ، یهوه ، ایندرا و . . . قرار دهند .

این واژه نه یک کلام بلکه یک صوت بوده و فاقد معادل کلامی ست و دارای مفهوم و معنایی می باشد که می توان با کمک کلمات بیان نمود ، از این رو درک عمق معنا و مفهوم این صوت ، نیازمند درک تجربی آن است . این صوت در بسیاری از جملات راه یافت  . بوداییان این صوت را در جمله " اوم مانه پدمه هوم " قرار دادند . علاوه بر چنین نقش هایی ، این واژه در بسیاری از اماکن مذهبی و معنوی راه یافت و به صورت ذکر و نماد کاربرد یافت .

" اوم " همچنین نمادی ست از آیین هندو و در تفسیرات عرفانی ، نمادیست از کالبد هفتم انسان 2 . راجنیش چاندرا موهان 3 در خصوص این صوت تفاسیر بسیاری ارائه داده است . او گفته : " اوم نماد کالبد هفتم و نشانه ای از سطح هفتم است . اوم الگوی هفتمین حالت است که هیچ کلمه ای قادر به بیان آن نیست ، هیچ کلمه ای با آن ارتباطی ندارد و کلام از توصیفش عاجز است . پس برای این حالت ، کلمه ای بی معنا یافته شد که فاقد هرگونه مفهومی ست . دستیابی به این کلمه از طریق تجارب کالبد چهارم میسر شد . "

در نتیجه اوم در کالبد چهارم یا کالبد روانی یا ذهنی تجربه می شود و می توان آن را به گونه ای صوت سکوت نامید . در عمق مراقبه و سکوت  ، در کالبد ذهنی ، صوت " اوم " تجربه خواهد شد .

 

در آیین هندو ، مناجاتی تحت عنوان مناجات عالم یا مناجات " Om jai jagdish hare  " وجود دارد . قسمتهایی از این دعای ربانی توسط هندوها در سحرگاه و در مقابل تمثال های مقدس خانگی، به صورت آواز خوانده می شود و یا ممکن است در مراسم مذهبی گروهی به صورت جمعی خوانده شود . این مناجات در وصف نیروی مطلق و بی انتهای عالم است ، از این رو این نیایش نه تنها مختص هندوها ، بلکه متعلق به تمامی مردمان جهان و تمامی مذاهب و مکاتبی ست که به نیرو و هستی مطلق و غیر قابل توصیف ، معتقد بوده و احترام خود را نثار آن می دارند . متنی که پیش رو دارید ، متن کامل این دعای ربانی ست . این مناجات با دو زبان آورده خواهد شد ، به همراه یک آوانویسی لاتین معادل متن سانسکریت که کمکی ست برای تلفظ سانسکریت دعا . برگردان فارسی مناجات از ترجمه انگلیسی دکتر بهانوت 4  و چند معادل دیگر صورت گرفته .

 

متن کامل این نیایش دارای 9 قسمت است . در نیایش های انفرادی یا گروهی ممکن است یک یا چند قسمت از این مناجات ربانی خوانده شود . این متن مقدس ، خطاب به نیروی عظیم و لایتناهی عالم هستی ست . از این رو در متن های ترجمه شده از سانسکریت ، معادل واژه خداوند به کار گرفته می شود .

 

 متن مناجات :

 

آه ، ای خداوند عالم

خداوند توانای تمامی عالم

تمامی عذاب های بنده گانت

تمامی غم های بنده گانت

به دست تو دور خواهند شد

آه ، ای خداوند عالم

 

کسی که در سرسپردگی تو غوطه ور است

تنها از میوه های عشق تو برداشت می کند

خداوندگارا ، او تنها از میوه های عشق تو برداشت می کند

شناور در دریای مواج دلداری و تسلای تو

شناور در دریای مواج دلداری و تسلای تو

رها از افکار و حیلت های دنیوی

آه ، ای خداوند عالم

 

تو ، پدر و مادر مطلق هستی

من به زیر پاهایت ، حقیقت جاودان را از تو می جویم

خداوندگارا ، من به زیر پاهایت ، حقیقت جاودان را از تو می جویم

آنجا کسی نیست مگر تو ، ای خداوندگار ما

آنجا کسی نیست مگر تو ، ای خداوندگار ما

ولی و مستحفظ تمامی امیدهای ما

آه ، ای خداوند عالم

 

تو کمال مطلق جوینده ای

خداوندگار و قادر مطلق همگان

خداوندگارا ، خداوندگار و قادر مطلق همگان

تقدیر و سرنوشت من ، در دستان توست

تقدیر و سرنوشت من ، در دستان توست

روح مطلق و اعلای تمامی خلقت

آه ، ای خداوند عالم

 

تو اقیانوس رحمت و بخششی

نگهدار و حامی مهربان همگان

خداوندگارا ، نگهدار و حامی مهربان همگان

من بنده ناچیز و فرمانبر توام

من بنده ناچیز و فرمانبر توام

فیض و رحمت خود را بر من ببخشا و عطا کن

آه ، ای خداوند عالم

 

تو ماورای تمامی ادراکات و احساساتی

بی شکلی و هماره دارای تمامی اشکالی

خداوندگارا ، بی شکلی و هماره دارای تمامی اشکالی

نظاره کوچکی از خود را بر من ببخشا و عطا کن

نظاره کوچکی از خود را بر من ببخشا و عطا کن

در امتداد راه رسیدنم به تو ، مرا راهنما و هادی باش

آه ، ای خداوند عالم

 

دوست و یاور بی کسان و ضعیفان

رهاننده نیکخواه همگان

خداوندگارا ، ای رهاننده نیکخواه همگان

دست رحم و شفقت خود را بر من بنما و ارزانی دار

دست رحم و شفقت خود را بر من بنما و ارزانی دار

به زیر پاهایت ، پناه می جویم

آه ، ای خداوند عالم

 

 

 

 

 

فائق آمده بر امیال دنیوی

رها از گناهان این زندگی

خداوندگارا ، رها از گناهان این زندگی

ایمان و فداکاری ناگسسته

ایمان و فداکاری ناگسسته

در بندگی ابدی به تو

آه ، ای خداوند عالم

 

آه ، ای خداوند عالم

خداوند توانای تمامی عالم

تمامی عذاب های بنده گانت

تمامی غم های بنده گانت

به دست تو دور خواهند شد

آه ، ای خداوند عالم